چهارشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۳

خوشا يکدستی سياه کلاغ، بی هيچ لکهء سفيد و ادعای ذره ای فرشته خويی و خوبی.. تيزی بی رودربايستی منقارش و روشن بودن تکليف من و تو..

امان از دست اين آدم های سفيد فرشته نما که وطن پرستيشون به خاک سياه نشوند من و تو رو.. سالهای سردرگم بلوغمون رو سياه کرد به خاطر يه جوراب قرمز ناقابل توی مدرسه يا رنگِ پريدهء روژ روی لب تو خيابون های خاکستری اين شهر وحشی..

امان از اين آدمهای شاعر پرست که چشمهاشون هيچ شبيه شعرهاشون نيست و شعرهاشون هيچ شبيه به من اينجا و توی اونجا توی هميلتون يا تورنتو.
امان که هنوز هم از دستشون راحت نيستی. حالا هر چقدر هم که توی آجرهای ديوار خودت فرو بری.

قربون سياهی کلاغ.. و آواز زشت و يکدستی که از ته حلقوم بی ريای کلاغ سياه هميشه نويد سفيدی واقعی برف رو می ده.




بايگانی وبلاگ