هانی دوست جديد و پرشور من موضوعی که نوشته بودی برای من اهميت زيادی داره برای همين سر ديوار خودم نظرم رو می گم.
قهرمان من جوآن کاتلين رولينگه. نويسندهء کتاب هری پاتر.
او کسيه که رؤيای ذهنش رو زنده کرد و چنان زنده بود اين رؤيا که تمام دنيا رو فرا گرفت و به مغز ميليون ها نفر خوراک رسوند.
او در حالی فرزند ذهنش رو می پروراند که خودش در شرايط روحی و مالی بسيار بدی بود. طرح هری پاتر تازه داشت در ذهنش شکل می گرفت که مادرش رو از دست داد. بعد از اون به پرتقال رفت و به تدريس زبان انگليسی پرداخت و اونجا ازدواج کرد اما کم کم رابطهء او و همسرش به سردی گرائيد وبعد از به دنيا اومدن دخترش جسيکا از هم جدا شدند و جوآن
به انگلستان برگشت.
کمک بهزيستی شامل او و نوزادش نمی شد ( احتمالاً به خاطر مليت غير انگليسی پدر بچه) به همين خاطر از شورای ادبی اسکاتلند تقاضای کمک کرد و درخواستش پذيرفته شد به اين ترتيب وقت و توانايی اين رو پيدا کرد که به نوشتن ادامه بده. در همون زمان نخست وزير وقت جان ميجر از "مادران تنها" به خاطر بار اقتصادی ای که بر دوش جامعه تحميل می کردند انتقاد کرده بود.
چون آپارتمانش دلگير بود کافی شاپی رو برای نوشتن انتخاب کرد و روزها به اونجا می رفت و يک قهوهء اسپرسو و گاهی حتی يک ليوان آب سفارش می داد و در حاليکه کالسکهء دختر کوچکش رو تکان می داد می نوشت و می نوشت.
اون کافه الان تبديل به يک جاذبهء توريستی شده.
بعد از اينکه کتاب رو تموم کرد مثل هر نويسندهء تازه کار و بی بهره از شهرت، برای نشر اثرش با مشکل مواجه شد. ناشرها به علت "بيش از حد ادبی بودن""طولانی بودن"و"کند بودن" کتاب از قبول آن سر باز می زدند و به موفقيتش اعتقادی نداشتند.
بعد از آن بايد با يک مسئلهء ديگه کنار می اومد؛ ناشران معتقد بودند چون او يک زن است پسرها ممکن است به سمت کتاب جلب نشوند پس از او خواستند به چاپ اثرش با نام اختصاری جی.کی. رولينگ رضايت دهد و او قبول کرد.
موفقيت بی نظير کتاب که چندين نسل رو مجذوب و درگير خودش کرده ( منظورم مردميه که اگه به چيزی به ظاهر بچگانه علاقمند باشند از ابرازش خجالت نمی کشند) ديد جهان رو نسبت به "نويسندگان زن" قطعاً عوض کرده و جی کی رولينگ نقطهء عطف اين تغيير بزرگه.
من تنها هستم. من می ترسم. من می خواهم موفق بشوم و تخيلی قوی دارم. چه کس ديگری جز جوآن کاتلين رولينگ می تواند قهرمان من باشد؟
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
آوریل
(19)
- بعضی روزا انگار روز تو نيست. امروزم انگار روز بدشا...
- يه آقايی هست که چند ساله مياد خدمات آنتنی-الکتريکی...
- پابليشيا! اين ورد نمايان شدن نوشتهء آخری بود. امر...
- مجدداً بفرمايين من که از فرط نااميدی و ناراحتی دست...
- باور کن، زن عشق نور پاکی و صداقت نیست... get...
- بفرمايين آقايون قضات. حالا بازم به مادر برای شير ...
- خوشا يکدستی سياه کلاغ، بی هيچ لکهء سفيد و ادعای ذر...
- اين مجلهء اپرا رو من خيلی دوست دارم. امشب قراره با...
- چند سال پيش يه همسايهء جديد پيدا کرديم که در حال پ...
- مرغ خورد کردن، سوسک کُشت کردن همچی مرغ خورد می کن...
- معلومه ديگه! می خواسته برای عيال سوتين بخره تو خون...
- مهناز مرسی واقعاً... ولی از کت و کول افتادم تا آرش...
- هانی دوست جديد و پرشور من موضوعی که نوشته بودی برا...
- آرشيوم خراب شده. چطوری بايد درستش کنم؟ get_comme...
- آقای دکتر، از تعدد علامت تعجبی که در اين نوشته به ...
- فرض کن من تا همين يه خورده پيش از اين نمی دونستم ا...
- يک ساعت و نيم ديگه وبلاگم دو سالش می شه. راستی چط...
- تلويزيون خودمون: دوتا زن که دوست صميمی هستند هر د...
- وبلاگم دو سالش شد. ديگه از شير بگيرمش ..... پ.ن:آ...
-
▼
آوریل
(19)