تلويزيون خودمون: دوتا زن که دوست صميمی هستند هر دو همسر يک مرد هستند. همسر اول چون بچه دار نمی شده دوستشو "به زووووررر" به عقد شوهرش در آورده اما بعدش هر دو بچه دار شدن و دارن مث دو خواهر با هم زندگی می کنن.
شوهره رو مجبور کردن خونه بمونه و از بچه ها نگداری کنه، ايشون هم از " پست ترين کار که يه مررررررددد ممکنه انجام بده" يعنی بچه داری ديگه به تنگ اومده کلافه شده.
اين دو خانم نمونه تصميم دارن زن تنهايی که مورد غضب شوهر سابقش قرار گرفته رو با شوهرش آشتی بدن. قرار می شه خانم ( مهرانه مهين ترابی ) يه "زن واقعی" بشه و لطيف بشه و مامان بشه و انقد مردونه رفتار نکنه و آقا هم ديگه تيمور لنگ صداش نکنه.
تلويزيون خودمونِ اون ور آبی ها: يه خانم سوپر بلوند مجهز به مژه مصنوعی با صدتا اور و اطوار نشسته رو دستهء مبلی که روش يه آقای خوشتيپ اخموی پر جذبه نشسته و دارن يه گيلاس شراب می خورن. خانم قراره قضيهء مقداری الماس مسروقه رو برای آقا شرح بده اما هی دستش می ره روی شونهء آقا. ايشون هم با اخم و بد خلقی تقريباً داد می زنه: ای بابا! باز که هی خودتو می چِسبونی به ما که!
خانومه با دويست کيلو عشوه در حاليکه عين کنه چسبيده و خيال نداره هيچ رقمه فاصله رو کم کنه گردنشو کج می کنه و می گه: مگه قرار نبود با هم راحت باشيم؟
آقاهه با همون اخم و بد خلقی جواب می ده: چرا، ولی نه انقزه!
خانومه با همون داستانا که گفتم اين دفه از اون ور گردنو کج می کنه: آخه اينجوری بهتر حرف همو می فهميم....
صد سال هيچ سريال ايرانی و فيلم فارسی نبينم ايشالا!
کی قراره اين فرهنگ آشغال تحقير زن جلوی چشممون نياد يه روز که می شينيم پای تلويزيون؟
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
آوریل
(19)
- بعضی روزا انگار روز تو نيست. امروزم انگار روز بدشا...
- يه آقايی هست که چند ساله مياد خدمات آنتنی-الکتريکی...
- پابليشيا! اين ورد نمايان شدن نوشتهء آخری بود. امر...
- مجدداً بفرمايين من که از فرط نااميدی و ناراحتی دست...
- باور کن، زن عشق نور پاکی و صداقت نیست... get...
- بفرمايين آقايون قضات. حالا بازم به مادر برای شير ...
- خوشا يکدستی سياه کلاغ، بی هيچ لکهء سفيد و ادعای ذر...
- اين مجلهء اپرا رو من خيلی دوست دارم. امشب قراره با...
- چند سال پيش يه همسايهء جديد پيدا کرديم که در حال پ...
- مرغ خورد کردن، سوسک کُشت کردن همچی مرغ خورد می کن...
- معلومه ديگه! می خواسته برای عيال سوتين بخره تو خون...
- مهناز مرسی واقعاً... ولی از کت و کول افتادم تا آرش...
- هانی دوست جديد و پرشور من موضوعی که نوشته بودی برا...
- آرشيوم خراب شده. چطوری بايد درستش کنم؟ get_comme...
- آقای دکتر، از تعدد علامت تعجبی که در اين نوشته به ...
- فرض کن من تا همين يه خورده پيش از اين نمی دونستم ا...
- يک ساعت و نيم ديگه وبلاگم دو سالش می شه. راستی چط...
- تلويزيون خودمون: دوتا زن که دوست صميمی هستند هر د...
- وبلاگم دو سالش شد. ديگه از شير بگيرمش ..... پ.ن:آ...
-
▼
آوریل
(19)