بعضی روزا انگار روز تو نيست. امروزم انگار روز بدشانسی آوردن من بود.
يه عالم کار داشتم که سری اولش نزديکای ظهر تموم شد. وقتی داشتم بر می گشتم خونه سر چهارراه وايساده بودم و منتظر بودم که چراغ عابر سبز بشه، که يه دفه يه مينی بوس نيرو انتظامی پر آدم که توشون دختر مختر هم پيدا می شد سرو کله اش پيدا شد. ديدم بهتره احترام به قانون رو بيخيال شم و بزنم به چاک. اومدم رد بشم که يکی از اون تو توجه اش بهم جلب شد و بعدم همونطور که دلواپس بودم متوجه شدم ناخن های سرخابی بی جواربم انگار تو چشمه. شانسی که آوردم اين بود که چراغ سبز شد و راننده چاره ای جز حرکت نداشت. ممکن بود دور بزنه و يقهء منو اون طرف خيابون بگيرن اين بود که من مسير خودم رو که مستقيم بود نرفتم و به سمت چپ شروع کردم به يورتمه رفتن، يعنی می دويدم اما وانمود می کردم که دارم با عجله راه می رم. نزديک فرعی اول ديدم مينی بوس شوم ناپديد شده، انگار همون موقه که چراغ سبز شده به راهش ادامه داده بوده.
اما من خواب اين جريان رو خواهم ديد، می دونم. کافيه يه ريزه توی چند روز آينده اوضاع قمر در عقرب بشه تا من شبش خواب اين مينی بوس رو ببينم. دو سه شب پيشا هم خواب ديدم گرفتنم، تو يه شهرستانيم و من در رفتم اما روسری سرم نيست.
من هيچ وقت نمی رم توی خيابون ها داد و فرياد کنم تحت هيچ شرايطی. چون می ترسم تو نقش گرفتن حکومت جديدی شرکت کنم که ممکنه زندگی بچه های دو سه ساله ای که الان تو بغل ماماناشون هستن رو مثل مال من انقدر خراب کنه...طوری که روزش با کابوس شبش گاهی فرقی نداشته باشه.
*******
بعد از ظهر سوار تاکسی شدم که به سری بعدی کارهام برسم. ما تو اين مسير اگه بگيم مستقيم يعنی ممکنه تا آخر خيابون بخوايم بريم و گاهی هم می گيم سر فلان خيابون. امروز من ماشين رو با اشاره به مستقيم نگه داشتم و بعد قبل از سوار شدن گفتم سر سهروردی. وقتی سوار شدم مطمئن بودم مشکلی نيست چون هزار بار بيشتر اين مسير رو رفتم.
چهار پنج چهارراه مونده به سوروردی راننده که جز من مسافری نداشت يه دفه بی مقدمه بدون اينکه به من چيزی بگه پيچيد سمت چپ. گفتم مگه نمی رين سر سهروردی؟ گفت تو نگفتی!
خلاصه از من اصرار و از اون انکار، آخرش هم بحث بالا گرفت و بهم گفت جنده! منم که اگه جوش بيارم عقل از سرم می پره چنان فرهنگ سازی ای(!) کردم که ياد بگيره ديگه به خاطر يه سوء تفاهم ساده از حربه های احمقانه ای که هيچ ربطی به موضوع ندارن استفاده نکنه.
آخه فرض کن، هر چی می شه بهت می گن جنده! آخه چه ربطی داره؟ اصن خوبه زن ها هم هر وقت با يکی دعواشون می شه بهش بگن ک.. لالاهی لله!
تازه، من که اصلاً بهش توهين نکرده بودم، فقط نمی خواستم حقم پايمال بشه. از اين به بعدم نمی ذارم. به قيمت های گزافتر از اين هم.
پ.ن: اگر بی پرده توهينی که بهم شد رو بازگو کردم به اين خاطر بود که فکر می کنم هر کسی مياد اينجا رو می خونه بهتره بدون لفافه قضيه رو حس کنه و با فرهنگ مردمش روبرو بشه. همونطور که ما بدون هيچ لفافه و رودربايستی می شنويم و باهاش برخورد می کنيم.
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۳
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
آوریل
(19)
- بعضی روزا انگار روز تو نيست. امروزم انگار روز بدشا...
- يه آقايی هست که چند ساله مياد خدمات آنتنی-الکتريکی...
- پابليشيا! اين ورد نمايان شدن نوشتهء آخری بود. امر...
- مجدداً بفرمايين من که از فرط نااميدی و ناراحتی دست...
- باور کن، زن عشق نور پاکی و صداقت نیست... get...
- بفرمايين آقايون قضات. حالا بازم به مادر برای شير ...
- خوشا يکدستی سياه کلاغ، بی هيچ لکهء سفيد و ادعای ذر...
- اين مجلهء اپرا رو من خيلی دوست دارم. امشب قراره با...
- چند سال پيش يه همسايهء جديد پيدا کرديم که در حال پ...
- مرغ خورد کردن، سوسک کُشت کردن همچی مرغ خورد می کن...
- معلومه ديگه! می خواسته برای عيال سوتين بخره تو خون...
- مهناز مرسی واقعاً... ولی از کت و کول افتادم تا آرش...
- هانی دوست جديد و پرشور من موضوعی که نوشته بودی برا...
- آرشيوم خراب شده. چطوری بايد درستش کنم؟ get_comme...
- آقای دکتر، از تعدد علامت تعجبی که در اين نوشته به ...
- فرض کن من تا همين يه خورده پيش از اين نمی دونستم ا...
- يک ساعت و نيم ديگه وبلاگم دو سالش می شه. راستی چط...
- تلويزيون خودمون: دوتا زن که دوست صميمی هستند هر د...
- وبلاگم دو سالش شد. ديگه از شير بگيرمش ..... پ.ن:آ...
-
▼
آوریل
(19)