سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۳

رفتم بليط اتوبوس بخرم، آقاهه سرش پايين بود داشت با دقت يه چيزی می نوشت. تقريباً همهء موهاش سفيد بود. خيلی پير نبود اما بهش ميانسال هم نمی شد گفت. وقتی سرش رو بلند کرد به جای اينکه بپرسه چندتا بليط می خوام پرسيد شنبه و دوشنبه و چهارشنبه می شن روزهای زوج؟ منم طوطی وار بدون اينکه به سؤالش فکر کنم گفتم آره. يه چيزی يادداشت کرد و دوباره پرسيد: پس يعنی سه تا روز زوج داريم و سه تا روز فرد، آره؟ گفتم آره... يه خورده فکر کرد و با قيافهء متفکری گفت: می دونی؟ الان چند نفر اومدن ولی من ازشون نپرسيدم. آخه از قيافه شون معلوم بود بلد نيستن. هر کی از قيافه اش معلومه چی بلده چی بلد نيست...
خوب، چی فکر کردين؟ منم لبريز از غرور و افتخار بليط هارو ازش گرفتم و سرم رو بالا گرفتم و سوار اتوبوس شدم.. خيالم راحت شده بود.
...آخه از ريختم پيداست که من روزهای هفته رو يادگرفتم



بايگانی وبلاگ