جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۳

وقتی دات کام بشم اشلی... وقتی دات کام بشم...

چند وقته حسابی از عالم هنر دور افتادم. به قول يکی از دوستای بی تربيتم هنر گاهی به آدم سواری می ده و گاهی تو بايد بهش سواری بدی (اون از يه واژهء ديگه به جای سواری استفاده کرد)

من چند ساله که پامو نذاشتم تو جمع های هنری. يه دونه کلاس طراحی خشک و خالی نرفتم. ننشستم مثل آدم نقاشی کنم و کارهام گاهی چندماه نيمه کاره می مونه. تو برنامهء بلند مدتم هست که .. حالا هر وقت وقتش شد می گم. اما حالا چی؟ همه اش دلم رو خوش می کنم که تمام مدت با چشمم مشغول طراحی هستم. يا اين رکود دوره ايه و دوباره که سر ذوق بيام پيشرفت می کنم... چه می دونم..

طبيعت خرداديم يا هر کوفت ديگه ای که نمی دونم چه مرگيم می کنه بدون تنوع در زندگانی خلاقيتم رو کور و کر و بی دست و پا می کنه. اينو حس می کنم که يه دورهء جديد در زندگانيم داره شروع می شه که استارتش جرأت لازم داره.

حداقل اگه می تونستم به اين ترس از شروع موقعيت های جديد غلبه کنم نصفش حل بود. چون بايد بتونم... خوب حقيقتش بستگی به اين داره که بتونم در تنهايی با حشراتی که ممکنه خيلی هم بزرگ باشن روبرو بشم. حالا ربطش چيه وقتی دات کام شدم می گم.



بايگانی وبلاگ