مادربزرگم تو عروسيش کله شو چراغونی کرده بوده. يعنی لابلای موهاش لامپهای ريز براش گذاشته بودن. باتريش هم تو يه کيف زير بغلش بوده. بايد هی آرنجش رو فشار می داده به پهلوش که چراغ ها خاموش روشن بشن. خوب تقصيری نداشته طفلکی سيزده سالش بوده ديگه...
*****
مامانم بهم می گه جعفر خان. آخه يکی از مشهورترين اخلاق های بابا بزرگمو به ارث بردم. اونم صد دفه برگشتن و زنگ زدن و چيز ميز برداشتن بعد از اينکه از خونه می رم بيرونه.
*****
داشتم قليون میکشيدم ياد مادربزرگ مامانم افتادم؛ عزرا خانوم که خاله های مامانم و خودش "خانومم" خطابش می کنن. دو سه سالم که بود يه بار به خاطر "نجس" کردن قالی بدجوری حالمو گرفت.
موهاش بلند بود و هميشه می بافتشون. يادمه با حرارت داشت با مادربزرگم بحث می کرد. تارهای سفيد ميون موهای بافته اش زياد بود. تار موهاش کلفت بود. مادربزرگم دوست نداشت باهاش زياد بحث کنه.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
مهٔ
(20)
- آرزو می کنم پر سفرترين و آرام ترين بيست و هشت سالگ...
- الان تو وبلاگ زيتون ديدم پينگ شدم اما نمی دونم چطو...
- تو اون لحظه های نسبتاً طولانی لرزش همه اش به خودم ...
- ما از قديم عرق خور بوديم... بازداشت 24 ساعته منبع...
- مادربزرگم تو عروسيش کله شو چراغونی کرده بوده. يعنی...
- پشه نشست کنارُم به خيالش مو چنارُم پشه نشست به پ...
- همين الان سرودم: پشه نشست رو جيشُم به خيالش مو پ...
- تی تی باز و بازی تی ان تی از زير ميزی که گاز سه...
- ثبت نام از داوطلبان عمليات شهادت طلبانه عليه اشغال...
- تکليف خودمو روشن کردم. طبق اين تعريف: دو تعريف ا...
- نزديکای ميدون که می رسيم ازش می پرسم: ببخشيد، ميدو...
- اين چرت و پرتا رو نخونين چون فقط واسه اين می نويسم...
- وقتی دات کام بشم اشلی... وقتی دات کام بشم... چند ...
- سالوادور دالی؛ شخصيتی استثنائی در عالم هنر يا خائن...
- تا حالا شده به آدم دلسوز و وظيفه شناسی تو خيابون ب...
- بالاخره يه نفر تو اين وبلاگستان پيدا شد که اهميت د...
- چرا يه هنرمند ارزشمند مثل سوسن بايد توی فقر و تنها...
- رفتم بليط اتوبوس بخرم، آقاهه سرش پايين بود داشت با...
- پروندهء ايران به عنوان يکی از کشورهای نقض کنندهء ح...
- خانم مدير عزيز، قبل از اينکه روزتان را گرامی بدا...
-
▼
مهٔ
(20)