جمعه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۳

تکليف خودمو روشن کردم. طبق اين تعريف:

دو تعريف از فمينيسم وجود دارد كه زنانِ فمينيستي از بنگلادش، هند، نپال، پاكستان و سريلانكا در نشستي بر سر آنها به توافق رسيده‌اند.
فمينيسم، مطابق يكي از اين تعاريف، «آگاهي از سركوب و استثمار زنان در جامعه، محل كار و خانواده، و اقدام آگاهانه براي تغيير اين وضعيت است».
تعريف دوم قدري واضح‌تر است: «فمينيسم يعني اينكه بفهميم كار زنان، جسم آنها و تمايلات جنسي‌شان با ايدئولوژي پدرسالاري كنترل مي‌شود و زنان در خانواده، محيط كار و به‌طور كلي در اجتماع تحت ستم هستند و استثمار مي‌شوند. و سپس براي دگرگون كردن وضعيت فعلي آگاهانه قدم برداريم».
طبق اين تعريف ساده و نسبتاً كلي، هركس (اعم از زن و مرد) كه جنس‌گرايي (اعمال تبعيض بر اساس جنسيت)، سلطة مردان و پدرسالاري را در جامعه تشخيص دهد و به‌نوعي عليه آن گام بردارد فمينيست

من نه تنها يه فمنيستم و می تونم با خيال راحت اينو بگم - گو اينکه هنوز مطالعهء کافی هم در اين زمينه ندارم- من يک "مردِ مدل رايج اجتماع ستيز" هم هستم.
اين رو انگ نمی دونم، زن ستيزی ای که من توی اجتماع خودم لمس کردم، بدون ترديد منجر به واکنش متقابل بايد می شد و نمونه هايی از اون رو هميشه می شه ديد و مبارزه و سرکوبش هم هيچ نتيجه ای نداره.
بارها به خاطر برخورد نزديکم با مردم، هر روز که بايد با تاکسی به محل کارم برم، يا مدت کوتاهی که دانشگاه رفتم ( و بيشتر از سه ترم دوام نياوردم؛ اون زمان در ورودی دانشگاه دخترها از پسرها جدا بود و ما بايد از يه در زشت که شبيه در مغازه بود وارد می شديم و کلی بازرسی می شديم و توهين می شنيديم تا بتونيم به کلاس هامون برسيم. الان دانشگاه هنر واحد مرکز تغيير مکان داده و من نمی دونم در ساختمان جديد وضع به چه صورت هست.) ، هر جا که خواستم حضور پيدا کنم با زن ستيزی مواجه و سرخورده شدم و همهء اينها باعث شد تبديل بشم به يک آدم افسرده که فکر می کنه "چه خوبه آدم بمونه خونه و طبق طرز فکر خودش زندگی کنه."
خوب که نگاه می کنم، می بينم بايد بر ضد "زن مدل رايج" هم قيام کرد، زنی که به خودش هيچ وقت فرصت آدم معمولی بودن و زندگی کردن رو نمی ده، بدون آرايش خودش رو تحمل نمی کنه و تمام هدف زندگيش اينه که به يه مرد "تکيه" کنه. زنی که وظيفهء خودش می دونه در نقش هايی که اجتماع براش تعيين کرده حل بشه. زنی که به پسرش آزادی هايی رو می ده که از دخترش دريغ می کنه. زنی که دخترش رو محدود می کنه تا برای زندگی مشترک آينده اش -که انگار تنها هدف زندگيشه- چشم و گوش بسته نگهش داره.
زنهای موفقی که ميان توی برنامه هايی مثل "به خانه بر می گرديم" صدا و سيما صحبت می کنن رو ديدين؟ صحبت هاشون رو شنيدين؟ «من در درجهء اول هدفم اينه که يک همسر خوب و يک مادر نمونه باشم و وسايل راحتی خانوداه ام رو فراهم کنم بعد به جنبه های ديگه زندگيم برسم و شکر خدا که تا به حال در تمام اينها موفق بودم...
هدف يه آدم می تونه مادر خوب بودن، پدر خوب بودن و رابطهء زناشويی نمونه داشتن باشه و اين خالی از اشکاله. اما چيزی که می خوان به خورد من و شما بدن اينه که وظيفهء يه زن اينه که اهدافش اين باشه.
يک زن بايد سوپر ومن باشه و به تمام اين مشغله ها برسه تا از نظر جامعه، فرهنگ ما، و حتی زن های ديگه (خيلی از زن ها نه همه شون) قابل قبول باشه.
برم
بقيه اش رو بخونم... شمام اگه بخونين بد نيست.



بايگانی وبلاگ