دوشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۳

ياد اون موقه ها که ضبطمون کشی بود به خير... چقدر يه نوار جديد می تونست هيجان انگيز باشه.. خواهرم به طرز عجيبی از خودش انعطاف به خرج می داد و می گذاشت پيش اون و دوستاش بشينم و نوار گوش کنم. انقدر گوش می داديم که حفظ می شديم و کش ضبط شل می شد. اون وقت بابام ضبط رو باز می کرد و کشش رو عوض می کرد. وقتی می خواست ضبط رو تعمير کنه يه ذره بين چشمی می زد به قاب عينک خالی و می زد به چشمش.. وقتی سرش رو روی ضبط خم می کرد کله اش زير نوری که از پاسيو می تابيد برق می زد..


***

گردی روشن نور پاسيو محو می شه و تار می شه..من توی اون خونه گم می شم.. خونه مثل کش خراب ضبط بلند و کوتاه و کج و منحنی می شه و توی تاريکی بزرگ تر از قبل به نظر مياد؛ نوری از پاسيو نمی تابه. تخت قديمی عميق و گود می شه و من نمی تونم از توش بيام بيرون. نقش های منظمِ روی ديوار و لوزی های گچی سقف بزرگ می شن و هر کدوم می شن اندازهء يه قالی.. اندازهء يه اتاق.. من توی اون خونه غرق می شم..و درست يک لحظه قبل از اينکه خفه بشم يادم می افته که کار ناتمامی اونجا دارم که هرگز نمی تونم تمومش کنم.

بايگانی وبلاگ