بعد از جاپور (تلفظ انگليسی جِیپور هست) رفتيم دلهی. من برای تمديد ويزا و نسيم برای عوض کردن لپتاپش. دو روز مونديم که کار من روز اول انجام شد.
توی وزارت امور خارجه که برای ويزام رفته بودم فقط سه تا ايرانی بوديم. يه چندتا آمريکايی و يه عالم يمنی که عجيب شکل بن لادن بودن. يکيشون که ريش دو شعبه ای داشت يه کم به رستم هم می زد.
اونجا يه پسر شيرازی ديدم و از اونجاييکه من شيرازی نيستم اما شيرازيها رو دوست دارم با هم دخترخاله پسرخاله شديم.
اون اما کارش راه نيفتاد اون روز نمي دونم مشکلش چی بود خلاصه خداخافطی کرديم و الکی ميبينمت و از اين حرفا.
از اينجا به بعد چشمتون روز بد نبينه... جون مادرتون اومدين هند هوس نکنين تاج محل رو برين ببينين.
ما از اول قرارمون اين بود که بعد از دلهی بريم آگرا که يه شهر کوچيک هست تقريباْ نزديک دلهی که تاج محل رو ببينيم و کلی ذوق داشتيم.
دوست هندی نسيم گفت نرين آگرا بد جوری گرمه. گفتيم چقدر بد جور گفت مثل جاپور. مام گفتيم جاپور که خوب بود بابا و ما اومديم اينجا اصلاْ که بريم تاج محل جون و ببينيم..
خلاصه هرچی گفت گوش نکرديم و سوار يه اتوبوس درب و داغون شديم رفتيم آگرا. پنج ساعت طول کشيد اما انگار پنج روز بود.. از بس که اتوبوسش بد بود.
وقتی رسيديم آگرا شب بود و نفهميديم گرما رو. صبح که پاشديم ديديم عجب شکری خورديم.
اونروز تا عصر نفری يه گالون (۶ ليتر) آب خورديم اما رومون به همين ديفال که روشيم دريغ از يه قطره جيش يا حتی عرق! همهء آب ها مستقيماْ بخار میشد.
مردم هم خيلی بد بودن و يه آدرس درست حسابي به آدم نمي دادن. فکر مي کردن خارجي ها حقشون رو خوردن و مي خواستن سر هر چيز ده برابر پول بگيرن.
تاج محل هم وروديش براي خوارجي ها هفتاد و پنج برابر هندي ها بود و فکر کنم اگه مثل ما دانشجو هم نباشي زورت بياد با اين همه اختلاف کنار بياي و اين پول رو بدي. اما از پشت رفتيم ديديم و از ساختمون هاي اطراف که مال چارصد سال پيش بود هم عکس گرفتيم که فردا که برسم پونه جون و خونه جون مي ذارم اينجا سر ديوار ببينين.
***
آدم های مدعی رو که موقع عصبانيت چهرهء ديگه اي نشونت مي دن نبايد جدی گرفت.
در راستای پي بردن به اشتباه خودم در مورد جدی گرفتن اين گروه قسمت اول دو نوشتهء قبلی به اضافهء لينک وبلاگ مربوطه و يکی ديگه از وبلاگم حذف شد.
به قول دخو :
آنها ناراحت نیستند که چرا ما در انتخابات شرکت نمی کنیم آنها ناراحتند از اینکه چرا ما از کاندیدای شارلاتان و حقیر آنها حمایت نمی کنیم. اگر ما جماعت همه بالای وبلاگهامان عکس کروبی را بگذاریم ( یعنی تحریم نکنیم ولی به کسی دیگری اقبال نشان دهیم) همین ها باز شروع می کنند به انگ زدن به ما.
مبنای حملات لوس و بی مغز فعلی شان هم یک مصادره به مطلوب بزرگ و بی معناست.و آن این است که رای به معین یک گام به پیش است (بود).
ما از ابتدا استدلالهای مختلفی آوردیم که اصلا عبارت تحریم انتخابات مسامحه در تعبیر است ، چه انتخاباتی؟! و آنان که هیچ، اساتید "حقوق اساسی" دانشکده حقوق هم هیچ پاسخ روشنی به آن نتوانسته اند و نخواهند توانست بدهند. با هیچ چسبی عبارت انتخابات به این نمایش مضحک نمی چسبد.
پ.ن:دخو جان اينجا نميشه به وبلاگت لينک داد حتما بعدا اينکارو مي کنم.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2005
(91)
-
▼
ژوئن
(21)
- - آقا راجوو، شير کپنی دارين؟- داشتيم آبجی.. گذاشتي...
- آره وزارت اطلاعات اصلاح شده که تو رو نگرفتن و اينک...
- تلويزيونتلويزيون قدرتمندترين رسانه است اما تو کشور...
- نبوی جان ساعت خواب! نظامی ها نيامدن، اونها بودند ش...
- هميشه توی اين سالها اميد داشتم به اينکه اوضاع بالا...
- توطئهء قتل گنجیفاجعه ای غیرانسانی درحال وقوع است ب...
- همونطور که قبلاْ گفتم مقصد ما دلهی بود و هر دو اون...
- قضيهء انتخابات و دعوای تحريمیها و معينی ها تقريبا...
- بعد از جاپور (تلفظ انگليسی جِیپور هست) رفتيم دلهی...
- خانم ها آقايون، ما اصولاْ فحش خورمون ملسه. فرقی ن...
- من از مردم خودم نا اميدم. صد رحمت به اين اجنبی غار...
- حذف شد.***خيلی دلم می خواد لوگوی ناصر زرافشان رو ب...
- از همين میترسيدم. از همين بمبها که میآيند...***...
- فقط برای ثبت:از در که ميام بيرون يه بازارياب جلوم ...
- قمو ترکوندن.گنجی در رفت.گل رو نصرتی زد.مردم تا صب...
- خوب... ايران رفت جام جهانی. قسمت پرشور قضيه برای م...
- مردم ستمدیده ایرانشش ماه است که در نتیجه بروز نارا...
- -میخوام سگ بخرم..-خوبه.. بخر.-ولی اگه بدزدنش چی؟-...
- حمايت از اعتصاب غذای زندانيان سياسی***مجتبی رو به ...
- داشتم تولدم رو با اين کيک سالم و پرويتامين و کم کا...
- دست من و تو باید این پردهها رو پاره کنه، کی میتو...
-
▼
ژوئن
(21)