شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴

نبوی جان ساعت خواب! نظامی ها نيامدن، اونها بودند شما نميديدشون.چند ساله که به طور غير رسمی تو کشور حکومت نظاميه. امروز يکيشون رئيس جمهور شد. ساعت خواب، هم به شما و هم خانمهای دانشمند که از جهل ديگران به تنگ اومدن.به قول ايزد بانو: از مدافعين حقوق زنان بيشتر تعجب مي‌كنم!

***

چرا فکر می‌کنم وضعيت الان خطر و ضرر کمتری داره تا حالتی که معين رئيس حمهور ميشد؟

جريان مافيايی رهبری، که امروز به شکل طوفان خودنمائی کرد، اگر چهار يا هشت سال ديگه زير لايه يخ نازک اصلاح طلبی پنهان ميموند به شکل سونامی سرمون خراب ميشد. فقر و لمپنيسم بيشتر از هر زمان ديگه ای رشد کرده و به چاشنی هيجان و انرژی آزاد نشده آلوده ست. امروز درصد بالايی از مردم زير خط فقر هستن و اگر اين اکثريت رهايی از گرسنگی و ديده شدن پول نفت رو بر سر سفرهء خودش رو در رای دادن به احمدی نژاد ديده ما اقليت ترسان و ناراضی بايد به خواستهء اونها تن بديم و چاره ای جز اين نداريم که سرمون رو زير آب کنيم تا اين موج بگذره.
گذشتن اين موج الان خيلی خطر کمتری نسبت يه آينده داره.
هيجان مخربی توی لايه‌های جامعه هست که با يک فوتبال خودش رو در شکسته شدن شيشهء ماشين‌ها و قر کردن و له کردنشون -توسط جوون های بيش از حد هيجان زده- نشون ميده. بايد به اين خطر پيشتر از اينها توجه ميکرديم، خطری که بيخ گوشمون بود و ما به حساب گروه فشار ميگذاشتيم. زير پوست شهرمون چرکی بود که فقط گاه به گاه بيرون ميزد و ما مدتها دماغمون رو گرفته بوديم و ميگفتيم از قصر حاکم مياد.. امروز چاهی به اون لايهء زيرين باز شده.

اين چيزی نيست که بشه با توسعهء فرهنگی (سياسی اقتصادی رو نميگم چون همه ميدونم اتفاق نيفتادن) از نوع اصلاح طلبی دورهء قبل حل‌اش کرد. لمپن‌ها به فرهنگ‌سراها نمی‌رن، ميلان کوندرا نمی‌خونن و مراسم هشت مارس برگذار نمی‌کنن. دلخوشی به اين طرز اصلاحات سر فرو کردن زير همون لايهء نازک يخه غافل از اينکه از عمق روزی موجی خواهد اومد به بزرگی همهء کشور - شايد هم بزرگتر- و سرها رو با يخ‌اش خواهد برد.

***


دست پانته‌آی عزيز درد نکنه.. وبلاگم حسابی عوض شده و اون لوگو هم که اصلاْ توقع نداشتم انقدر وقت بذاری و زحمت بکشی
و طراحيش کنی خيلی قشنگه. واجب شد بيای هند از خجالتت در بيام!

***

اين هم يه چندتا ديگه عکس: جاپور يک قسمت قديمی داشت که با اين دروازه شروع ميشد. از اين دروازه به بعد همه چيز (تقريباْ همهء ساختمونها) صورتی مايل به آجری بودن.
قسمت قديمی پر از اين ساختمون‌های گنبددار صورتی بود.
اين وسط اين سفيده احتمالاْ‌ مال قبل از دورهء صورتی بوده که تمام شهر سفيد بود. سيصد سال پيش يه مهاراجهء صورتی دوست شهر رو از سفيد به صورتی درمياره.
اين هم خونهء يه مهاراجه بوده: سرسرای بيرونی و درونی.
با نسيم رفتيم بالای اين مناره... ياد منار جنبون افتاده بودم. از اون بالا از شهر عکس گرفتيم.

بقيه اش باشه بعدن.

***

و به قول سايه آبی: ناراحتید از نتیجه انتخابات؟ من هم هستم ولی وقتی صحبت از مشارکت مردمی می‌شود نمی‌توان گفت آنی که نان خوردن ندارد خفه بشود و بقیه آواز آزادی سر بدهند

***

خواهشی دارم از شما که ايران هستيد. هر کس دوربين داره از تخت جمشيد و بناهای ديگهء تاريخی قبل از اسلام عکس بگيره.. از تمام زاويه ها.

بايگانی وبلاگ