جمعه، تیر ۰۳، ۱۳۸۴

هميشه توی اين سالها اميد داشتم به اينکه اوضاع بالاخره درست می‌شه... برای اولين باره که هيچ اميدی ندارم. حال نوشتن ندارم اما کامنتی که برای زيتون گذاشتم رو کپی می‌کنم.



از خيلي وقت پيش می ديدم که مدتهاست دارم توسط مردم اذيت می شم نه کميته نه نيروی انتظامی.
زيتون اين لات و لوتهايی که مي گی از چه دسته ای هستن؟ مذهبی ان يا نه فقط لمپن؟

می دونم ممکنه حرفم خيلي ها رو ناراحت کنه و واقعاْ قصد ندارم ناراحتتون کنم اما نمی تونم خفه خون بگيرم.فمر نمی کنيد اين پس روی فرهنگی و فکری مردم نشون می ده اصلاح طلبها در توسعهء فرهنگی -که انقدر به خاطرش به اونها اميد بسته بوديم/يد ناموفق بودن؟ نا موفق که نه من می گم اصلاْ همچين خبالی نداشتن.
حالا بايد چکار کرد؟ خيلي نگرانم... فکرش واقعاْ معده ام رو به هم می ريزه. فکر راي دادن رو هم نکردم چون واقعاْ حاضر نيستم به هيچ کدومشون رای بدم.
رای ندادن و تحريم راه حل نشد چون مردم هيچ وقت همراهش نمی شدن ما مردم شهرهای کوچک رو در نظر نگرفتيم. اما رای دادن هم راه حل بود آيا؟
به کي رای ميداديم؟ معين به اندازهء خاتمي مقبوليت نداشت پيش مردم و توی حکومت هم به اندازهء نصف او برش نداشت. وقتی هشت سال دولت خاتمي همچين جرياني -هم در حکومت و هم طرفداران احمدی نژاد بين مردم- که نشونهء پس روي فکري و فرهنگی هست - به وجود آورد، معين می خواست چه جور اصلاحاتي انجام بده؟
... نيومده بودم اينها رو بگم... نگران همه تون هستم ...و نگران دل خودم که چجوری له خواهد شد.. با چه خبری .. نگران مامانک خوشگلکم که دلخوشيش اينه که عصرها بره خريد... اگه اين لات و لوتها اذيتش کنن چه جوری می‌شکنم؟ .. ديگه اميدي به دموکراسی و آزادی توی ايران ندارم.. اما ميبينم مردم دارن امنيت خودشونم از دست می دن...

راه نجاتی هست؟

بايگانی وبلاگ