صبح 1 ، صبح2، صبح3.
خواب1، خواب2، خواب3.
***
از خيلی ايرانی های اينجا شنيدم: من از هندی ها سادگی رو ياد گرفتم.
راستی دقت کردين ما همه چيز و سخت می گيريم چقدر؟ اين شامل غذا درست کردنمونم می شه. غذاهای ايرانی هفتصد قلم مواد لازم داره و طرز درست کردنشون هم -در بيشتر موارد- وقت زيادی ميبره. می دونم خيلی خوشمزه ان.. اما همه چيز هم مزه نيست، پس خاصيت غذايی چی؟
يه خانم و آقايی هستن که ما هر وقت هوس غذای ايرانی می کنيم از اونها می خريم. توی خونشون غذا درست می کنن و مزه اش هم حرف نداره. اما هر وقت غذاشون رو خوردم پشيمون شدم چون بعدش حداقل پنج ساعت بايد بی حالی و کسلی رو تحمل کنم و آخرش هم خوابم می بره و بعد از ظهرمو از دست می دم. هر وقت بعد از ساعت يک بری سراغشون ميبينی خودشون هم خوابيدن يا دارن چرت می زنن.
می دونم خورشت بادمجون خيلی خوشمزه است، قورمه سبزی خوب جا افتاده معرکه است، اما اگه چند وقت ساده تر و سبک تر غذا بخوری يه دفه ميبينی زندگيت داره عوض می شه. بعد چند وقت يه بار که اين غذاهای نازنازی رو می خوری تعجب ميکنی: "قبلاً چقدر انرژی حياتی مو هر روز صرف هضم غذا می کردم و خودم خبر نداشتم".
***
از محاسن هندی ها گفتم عيبشونم بگم.
ملتی هستن قهرمان در درآوردن شور همه چيز. از اون طرف از زور سنت گرائی بعضی هاشون به دختراشون اجازه نمی دن برن سينما و کابل تلويزيون نمی گيرن که فيلم غربی نبينه کسی تو خونه، از اون طرف واسه يه ساعت مچی يه تبليغ می سازن اينجوری: يه کلاس درس که دخترهاش موقع حاضر غايب کردن انقدر ساعت همکلاسی شون سکسی هست که نزديکه به ارگاسم برسن.
پيتزا يه غذای نونيه که با پنير و چندتا چيز ديگه درست می شه و پيتزا هات يه رستواران زنجيره ای که اين غذا رو داره. حالا بيايم بگيم اين داغ يعنی اون خانومه که با دامنی که دائم باد می زنه زيرش هی با حالت بسيار سککککسی می گه: دو يو وانا گت هاتتتت...دو يو وانا گت فرررررش ش ش ...
دختره که ليوايز رو تبليغ می کنه حتماً بايد دستش زير تاپش باشه تا ما بريم اون شلوار و بخريم؟ اون يکی دختره بايد باسنش رو به دوربين قلمبه شده باشه تا کيفيت خوب شلوار معلوم بشه؟
می دونم همه جا توی تبليغ ها از سکس استفاده می شه، اما به نظرم در مورد فيلمهای تبليغاتی هندی شکلش خيلی زخمت و خالی از ظرافته. بعد هم وقتی داريم يه چيزی مثل لباس زير يا کاندوم رو تبليغ می کنيم موضوع فرق می کنه. اما پيتزا هات چرا بايد از سکس اپيل برای فروختن نون و پنيرو وگوجه فرنگيش استفاده بکنه؟
***
نسيم خونه شو خالی کرد و پس داد و اومده پيش من. صاحبخونه اش نمی خواست ديپوزيتش رو پس بده. اين يک عيب ديگهء اين ملته که خيلی اذيت کننده است. انگار انقدر از دست دادن پول براشون ناگواره که حتی پول پيش خونهء مستاجر رو دلشون نمياد بدن. طفلکی نسيم خيلی اذيت شد. فکر می کرد به اينکه ممنکه يا پولش رو از دست بده يا اگه اين کشمکش زياد طول بکشه پروازش رو. اونهام که فکر می کردن وقت نداره و کوتاه مياد خيلی اذيت کردن. فردا قرار بود بره اما امشب يادش افتاد به پليس اطلاع نداده و اجازهء خروج نداره. خلاصه قرار شد بليطش رو بره ببينه می تونه عقب بندازه يا نه. يه عالم ظرف و ظروف و خوراکی های شگفت انگيز مثل لواشک و رب انارش رو هم داده به من. معيارهای يک آدم شکمو می گن که دوست خوب يعنی اين!
***
هندنامه:
از دلهی رفتيم سمت آگرا که تاج محل رو ببينيم. اما همونطور که قبلاً گفتم خيلی غير منصفانه بليطش برای خارجی ها گرون بود (درست هفتاد و پنح برابر) و از تو رفتن منصرف شديم. اما با اين آقا رفتيم پشت محوطه و اين عکس رو از اون طرف تاج محل گرفتم. اين آقاهه اصرار عجيبی داشت اون طرف رو نشونمون بده که برای طرف بدبين ذهن من زياد خوشايند نبود اما تمام مدت يکساعتی که همراهمون اومد هيچ چيز آزاردهنده ای پيش نيومد.
به جای تاج محل يه عالم از بناهای ديگه عکس گرفتيم. جزئيات عاری از ظرافت به خوبی نشون می دن که معمارهای آگرايی يک دهم جيپوری ها حوصله و مهارت نداشتن.
اينم ميمون های دور و بر تاج محل.
اگه گفتين موضوع اين عکس چيه؟
از آگرای داغ و ريکشاهای کنه اش که يهو می اومدن راه مون رو می بستن که سوار شو ياللا، از هتل گرم و درب و داغونش که می خواست سه برابر قيمت واقعی بهمون اتاق بده، و از رستورانی که تا ما رو ديد منو رو عوض کرد و يه منو با قيمت های دو برابر گذاشت، زياد خاطرهء خوبی با خودمون نياورديم.
به عنوان حسن ختام هم اتوبوسی گيرمون اومد که کمک فنرهاش ايراد داشت و تا شهر بعدی؛ ايندور چهارده ساعت خيلی سخت رو گذرونديم. تا صبح بارها از چرت با احساس زير متهء دندونپزشکی بودن پريدم. لرزش ماشين مثل اون مته بود يا مثل شوک الکتريکی.
ايندور به نسبت شهر خيلی بهتری بود و به نظرم خيلی از شهرهای ديگه اوضاع اقتصادی بهتری داشتن مردم. اما انقدر دلم برای خونه و آسايشش تنگ شده بود که نه عکس از جايی گرفتم نه دلم می خواست بگردم. از اونجا يه اتوبوس يه سره گرفتيم تا پونه و هفده ساعت تو راه بوديم و بعدشم رسيديم... يه زمانی با دوستم قرار گذاشته بوديم حتماً با هم بريم دنيا گردی، اما الان می بينم من هر جا باشم سر هفته اگه برنگردم خونه ام حالم انگارخوش نيست.
***
داشت تعريف می کرد که توی کافی نت يه پسر ايرانی داشته با خونواده اش ويس چت می کرده و حسابی بابا مامانش رو شسته گذاشته کنار و خيلی بلند بلند فحش های بدی می داده. گفت انگار باباش داشته می گفته بايد برگردی اونم گفته شما به يه جای روم به ديوارتون خنديدين.
می پرسم دقيقاً کجا؟ می گه اونجا که بهش پاپيون قرمز می بندن.
کشف کرديم که اون آقايی که وقتی من اول دبيرستان بودم با کت شلوار سورمه ای و به عضو شريف پاپيون قرمز زده می اومد دم مدرسه مون رو نسيم هم ديده بوده.
***
بچه های اينجا تو هر وضعيتی که باشن اگه ببينن می خوای عکس بگيری سريع مودبانه وايميستن و سعی می کنن خوشتيپ بيفتن
***
چند روزه آفتاب شده و رو تختی فروش ها دوباره بساط رو پهن کردن و منم تا تونستم لباس و ملافه شستم. بی ماشين لباس شويی ملافه شستن عالمی داره ها! قشنگ فعاليت بدنی می کنی.
***
خانم هايی که از روشنفکری فقط دماغ سر بالاش رو تو چنته داريد، هديهء توهين آميز تون رو نمی پذيرم. مال خودتون. بقيه رو نمی دونم اما خودم با تفکر و همینطور احساس همدردی با آدمی که فکر مي کنم در حقش ظلم شده، انتخاب کردم که با صدای بلند تو وبلاگم با نوشی هم دردی کنم. گوسفند بدون فکر و بدون هيچ احساسی دنبال همنوعش راه می افته. دفعهء ديگه می خواين يه حرفی بزنين اول ببينين فهمش رو دارين يا نه.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2005
(91)
-
▼
ژوئیهٔ
(18)
- خیلی وقتها بچه های کوچيکی رو می بينم که پابرهنه دا...
- داشتم لينکش رو بر می داشتم گفتم بيام بگم نگی نگفتی...
- صبح ۴ , صبح ۵ زنان قشر فقیر و سنتی هند اغلب از کار...
- امروز فهميدم راست راستی نابغه ام. آخه تا حالا نفهم...
- نسيم رفت. درگيری اش با صاحبخونه اش که منو ياد ماجر...
- هندنامه:من يه جای بیآب و علف و خارجی نديدهء هندم....
- بهترين خبر اين هفته اين بود که جوجه ها برگشتن پيش ...
- صبح 1 ، صبح2، صبح3.خواب1، خواب2، خواب3.***از خيلی ...
- برای گنجی شديداْ دلم گواهی بد می ده... اما اميد کو...
- آیا میشود یک بمب گوگلی ساخت با کلمه کلیدی قانون اس...
- گازم تموم شده.گاز اينجا کپسولی هست. گس ايجنسی درست...
- من زياد به خدا اعتقاد ندارم (يه کم به روح جهان فقط...
- یه پسر بيست و يک سالهء انگليسی توی انفجارها گم شده...
- اينم عکسش. هاله جون اين پنير مارک و اسم خاصی نداره...
- خدايا خداواندا! اين گند بنياد گرايی و ترروريسم رو...
- از ديدگاه: امروز ۲۵ روز از اعتصاب غذاى اكبر گنجى ن...
- از راه که رسيدم يه راست رفتم تو آشپزخونه شيری که خ...
- اینجا بارش فصلی شروع شده، در واقع يه جورايی پائیزه...
-
▼
ژوئیهٔ
(18)