به نظر شما من چطوری درس می خونم؟
***
بيشتر روزا اين صبحونهء کم کالری رو برای خودم درست می کنم: قارچ و گوجه فرنگی و اسفناج تفت داده شده - اه و اوه نکنین من عااااااااااااااااااشق اسفناجم - با پنير و سفيدهء تخم مرغ و البته ادويهء هندی مخصوص سبزی جات. فکر نمی کنم ديگه تا آخر عمرم بتونم بدون اين ادويه ها غذا رو با لذت بخورم. گفتم سفيدهء تخم مرغ، بله زرده شو نمی ريزم. می ذارم اينجا پرنده ها بخورن... فعلاً که هيچ کی نيومده ببرتش.. راستی اين کيسهء خاک از گل کاری قبليم زيادی اومده بود منم همينجوری گذاشته بودمش تو بالکن. حالا بارون خورده و واسه خودش يه چيزايی سبز کرده.
... الان دوتا کلاغ سر اين زرده دعواشون شده بود بعد اونی که باخت هی به من می قاريد که يعنی بازم بده.
***
واقعاً تبريک می گم چقدر خوانندگان من مشتاق و کنجکاون. اقلاً دويست نفر جنسيت اون دو نفر توی نقش برجسته رو حدس زدن. چقدر علاقه مند!
ئه سرين و مهشید جونم، هر دو اشتباه گفتين. اونی که ساز می زنه -به قول ئه سرين دست چپی- زنه و دست راستی مرد. اولاً که رسم بوده زنا اينطوری بشينن و مردا اينطوری. يه جورايی بر عکس حالا که خانوما پاشونو می ندازن رو پاشون و بعضی آقايون به خصوص تو تاکسی سعی می کنن جای هر چه بيشتری اشغال کنن.
ديگه اينکه، مردا از اين کلاه ها می ذاشتن که اگه دقت کنین شبيه کلاه هايی هست که الان داماد (هندی) تو مجلس عروسی سرش می ذاره و تاج-کلاه مهاراجه ها و غيره بوده، که نفر سمت راست سرشه. زن ها به جای کلاه از این سربندهايی که اين خانم نوازنده سرش کرده استفاده می کردن.
و بالاخره، نفر سمت راست داره شراب می خوره، که به طور قطع مرد بودنش رو نشون می ده. زنها به هيچ وجه شراب نمی خوردن.
- وا معلومه که نمی خوردن! زنو چه به شراب؟! زن فقط آبجو و جين می خوره بعضی وقتام تکيلا و گاهی ام عرق سگی و اگه قسمت شد و رفت ژاپن اونجا ساکی می خوره و اگه قسمت شد و رفت ممالک عربی عرق خرما واگه رفت ارمنستان عرق دست ساز با عسل و قهوه و آلبالو و اگه هيچکدوم نشد آب طالبی، اما لب به شراب نمی زنه.
***
می گم بی خود نيست مردم گر و گر ميرن ليسانس شيمی می گيرنا، خيلی درس بامزه ايه. من چرا تا حالا درست نمی خوندمش؟
***
و اما ادامهء هندنامه:
بيشتر جيپور رو با اين آقا گشتيم که خيلی خوشحال بود که مشتری غير خسيس خارجی به طورش خورده اما ما از خجالت داشتیم می مرديم که مردي با اين سن و سال داره هن و هن ما و کيف های سنگینمونو می کشه.
بعد از مرقد مطهر رفتيم موزه.
عکس گرفتن توی موزه ممنوع بود و من با جنگولک بازی اينا رو گرفتم. وسط عکس گرفتنم از اين ساز غول آسا مامور موزه اومد و گفت عکس نگيرين ممنوعه منم که کميته ديده و پررو شروع کردم بحث کردن که کارتت و نشون بده نميشه هر کی بياد بگه عکس نگيرين و از اين حرفا و همونجوری دو تا ديگه عکس انداختمو زدم به چاک.
اين ساز حدود دو متر سول داشت و عرضش در قسمت کاسه حدود يک متری می شد. نسيم می گفت حتماً چند نفری باهاش کار می کردن. من گفتم يکی با پا آکورد می گرفته و با دست می زده شايدم ساز غولا بوده خلاصه من که عقلم به جايی قد نمی ده چطوری مثل يه آدم معمولی ازش استفاده می کردن.
ارتفاع اين کوزه حدود يک متر بود.
يه چيز جالبي که اونجا بود و نتونستم ازش عکس بگيرم سپرهاي جنگي عظيم بودن که با توجه به فلزي بودن و احتمالاْ وزن بيش از حد زياد نمي دونم کاربردشون چي بود. قطر سپرها حدود دو متر مي شد. فکر کنم اصلن اين موزهء مال دورهء غول مول ها بوده.
اين طرف چندتا نقاشی مينياتور بود که هر کدوم يه روايت داشت که کنارش به انگليسی و اردو نوشته شده بود. اين يکی داستانش اينه:
سوزاندن لونکا:
لونکا؛ سرزمينی از سيلان توسط "راوانا" که شاه خبيثی بود حکمرانی می شد. روزی "هانومن" ميمون-خدا، وارد لونکا شد تا از چگونگی اوضاع خبردار شود، اما توسط حاکم دستگير شد. شاه دستور داد دمش را با پارچهء آغشته به روغن بپوشاندند و آتش زنند. به تلافی اين عمل توهين آميز، هانومن جسم خود را بزرگ کرد و يک هشتم شهر را با دم شعله ور خود سوزاند.
اين يکی يه مجلس عروسی رو نشون می ده.
توی اين يکی سطوح صاف -اونطور که در سبک مينياتور رسم هست- جای خودشو به سايه روشن و حجم سازی می ده، اما مثل مينياتور اصيل پرسپکتيو همچنان غايبه. اينم حتماً مشخصه که که نقاشی داره صحنهء جنگ رو نشون می ده.
***
از جاپور يه مخلوط کن/خورد کن خريدم و حالا دارم خودمو با ميلک شيک انبه و پالاک پنير خفه می کنم. جای همهء شيکموها خالی.
***
اين عکس از دفهء پيش جامونده بود.
شبه پائيز پونه. پائيز واره هم می شه گفت. پائيزک هم خوبه.
***
مجتبي تبرعه شد! در پوست نمي گنجم! آخجون آخجون آخجون