عجب داستانيه ها ! زندگی همينه که هست ، فقط يه روز قشنگ می بينيش يه روز وحشتناک! همه اش هم بستگی به اون مواد شيميايی داره که تو مخت وول می زنن. مثلاً اين دندهء راست منه: « عجب! بابا اين که مسئله ای نيست ! چطور اين راه حل به اين سادگی رو من تا حالا نمی ديدم؟ » «بابا مگه اين قضيه پارسال اونجوری نشد ؟ بعد هم که ديدی چه قشنگ حل شد ، اينم مثل اون ! بی خيال! » « بابا چقدر تو لوسی ! ننر خانم هيشکی نيست بهت گير بده هی خودت گير می دی ؟ از صبح تا شب هر کار دلت بخواد می کنی ، واسه هر کاری وقت داری، عشقت بکشه مطالعه می کنی نکشه نمی کنی، هروقت بخوای آن می شی نخوای آف می شی، نه ذقّ و ذوقّ و عرّ و گوز بچه ای که بايد شيرش دهی و جيشش بخری، نه اخم و تخم و نقّ و نوقّ شوهری که بايد پلويش دهی وفرمانش ببری !
اين عمر و آزادی که داری پای اين افکار صد من يه غازت پرپر می کنی، بايد باهاش چاقی لاغری مفرط رو درست حسابی ريشه يابی می کردی که اون تحقيق وامونده ات يه کم از چهل صفحه بيشتر بشه پخشی ها قبولش کنن رو دستت نمونه فدات شم!
هم بازی های بچّه گيات فکر کردی الان کجان ؟ نصف بيشترشون حتماً الان دارن تمام استعدادهاشون رو پای اجاق گاز کباب می کنن و خودشون هم اصلاً خبر ندارن چه قابليت های منحصر به فردی داشتن!
در حاليکه تو اينجا نشستی با خيال راحت و آزادی تمام توانائی هات رو کشف و ضبط کنی!
هما جانم مگه چند وقت پيش نگفت ( در حاليکه می زد پشتم ) : ندا شرط می بندم تو توی زندگی قبليت در راه آزادی بشريت يه فداکاری چيزی کردی حالا داری پاداش اعمالت رو می بينی !
ولی امان از وقتی که ندا سگه پيداش می شه:
هر چيز قشنگ می شه نقاب عاريه ای واسه حقيفت وحشتناک زيرش.
آينده می شه :
The Dark Side of The Moon
يه موقع اگه تصادفاً نگاهم به آينه بيفته : برو کنار بذار باد بياد!
کلاً :
my heart is brocken , but i have some glue
help me in hale , mend it with you
ولی از هرچه بگذريم سخن دوست خيلی خيلی خوش تر است :
lf l were a soan l'd be gone
lf l were a train l'd be late
and if l were a good man
l'd talk with you , more often than l do
lf l were to sleep l could dream
lf l were afraid l could hide
lf l go insane , please dont put your wires in my brain
lf l were the moon , l'd be cool
lf l were a book , l would bend
lf l were a good man
l'd understand the spaces between friends
lf l were alone , l would cry
and if l were with you , l'd be home and dry
and if i go insane
will you still let me join in with the game ?