پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۱

یکی از دوستانم توی یک شرکت حمل و نقل کار می کنه . چند وقت پیش منشی شرکت
عوض شد. یه روز این دوستم به من گفت جریان این منشی جدید ما رو می دونی ؟
گفتم دروغ چرا ؟ نمی دونم.
گفت: چند سال پیش این خانم صیغهء یکی میشه ، بعد از چند وقت حامله میشه. هی به
مرده میگه بیا بچه رو بریم بندازیم ، مرده می گه نگهش دار عقدت می کنم .
خلاصه نه ماه تموم می شه و خانم فارغ. همچنان روابط بر پایه صیغه استواره و
تا سه ماه دیگه که مدت صیغه تموم میشه ، مریم خانم - منشی فعلی- موفق نمی شه
شوهر موقت رو دائمی کنه ، از طرفی بچه شناسنامه نداره و می گن به مادر شناسنامه
نمی دیم باید پدرش بیاد.
حالا قبل از اینکه بقیه اش رو بگم ، چندتا سؤال ، به نظر شما چرا شناسنامه بچه رو
به مریم نمی دن ؟ جواب های احتمللی:
1: می ترسن شناسنامه رو بخوره
2: می ترسن گمش کنه
3: می ترسن پرّو شه
4: همهء موارد
5: هیچکدام
سؤال بعدی : این خانم چه طوری باید برای بچه اش شناسنامه بگیره ؟
1: باید از شوهر موقت سابق خواهش کنه اگر یه روز وقت کرد یه تُُک پا بره ثبت
اموال .... نه ثبت احوال.
2: باید امیدوار باشه قانون یه کم - یا خیلی- تغییر کنه
3: باید نذر کنه
4: بره دعا بگیره
حالا بچه چهارسالشه ، پس فردا باید بره مدرسه ، شناسنامه نداره.
چند روز پیش ، هر چی طلا داشته فروخته ، هرچی پول داشته از حسابش برداشته ،
برده داده به شوهر موقت سابق ، که : گفتم شاید دلش بسوزه بیاد برای بچه شناسنامه
بگیره.
می دونم ، زیادی ساده است ، اما خوب ساده است دیگه ! چی کار کنه ؟



بايگانی وبلاگ