اینکه من الان اینجام و دارم شما رو با افاضاتم مستفیض مبکنم
کاملاً اتفاقیه. چطور مگه ؟ الان ارض میکنم.
حدود سه هفته پیش ، خونهء یکی از دوستانم مهمونی بود و من هم دعوت
بودم. حدود ساعت هشت با یکی دیگه از دوستام آژانس گرفتیم که سالم و
سریع برسیم. کجا ؟ خلج آباد کرج.
راننده خوب مسیر رو وارد نبود ، چند بار مجبور شدیم دور بزنیم.
یه دفه یه پراید پیچید جلومون ،شش (شیش) نفر پیاده شدن و اومدن طرف
ما. شروع کردند فحش دادن به راننده ، حالا فحش نده کی فحش بده !
پنج نفرشون لباس شخصی تنشون بود ، اما یکی شون یه جور لباس نظامی
تنش بود و یه چیزی دور گردنش بود که نمی گم چی بود ، آخرش ه است.
وقتی خسته شدن ، رفتن سر اصل مطلب : این خانوما مورد دارن ، باید با
ما بیان. اون قسمت جاده خیلی خلوت بود ، در واقع یه راه فرعی بود که
دو تا جادهء اصلی را به هم مربوط می کرد. من فکر میکنم اونا ما رو
تعقیب کرده بودن و اونجا فرصت رو برای عملیات مناسب دیدن.
من که بین این دنیا و اون یکی داشتم قل می خوردم از ترس ، آخه اگه
یکی دوتا بودن از پسشون بر می اومدیم ، اما با شیش تا گردن کلفت مسلح
هر که در افتاد ، ور افتاد .
راننده پباده شد و بردشون اون طرفتر ، یه کم حرف زدن ، بعد برگشت ،
سوار شد ، ماشین رو روشن کرد و راه افتاد. از بس بهش قر زده بودیم که
چرا مسیر رو بلد نیستی ، روم نمی شد ازش بپرسم که چی گفت به اونا ، و
چی شد که ول کردن و رفتن ، اما بالاخره پرسیدم. گفت" هیچی ، اسم یکی
رو آوردم ، کم آورد ، گفتم فردا بیا پیش فلانی."
این شد که آبجی تون الان اینجاست ، وگرنه شاید هنوز تو راه بود .
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
آوریل
(37)
- بغضم را پوزخند می کنم زيرا می دانم انديشه های سياه...
- پسردائی مان برامان ديشب اينارو فرستاد ما هم می ذار...
- چون ما دوستداران زيبائی هستيم ، ولی با سادگی ، و ...
- امروز آرشيو اژدها جونم رو خوندم. نمی دونم چرا تا ...
- بابا اين غذاهای ايرانی چرا انقدر روغن داره آخه ؟ ...
- آقا افشين ما جواب ايميلتون رو داديم ها ! نمی دونم ...
- احساس می کنم يه فضای خالی توی سينه ام ايجاد شده. ا...
- فنجان گل آبیبرای درست کردن پياز داغ دنبال پيازها م...
- ما يه فامیل داشتیم که هنوز هم داريم ولی اينجا نيست...
- لبم ترک خورده ، گفتم به اونهايی که به اين درد دچار...
- اينو يادم رفت بگم ، اگه ايرانی های مقيم آمریکا ،تص...
- چرا امضاء کنم ؟ اين همه بچه های مخ ما دارن بهشون خ...
- از همهء دوستانی که کمک کردند تا بلاگ رو درست کنم ،...
- من يه دوستی دارم که همين نزديکی های خودمون زندگی م...
- اينارو نگاه کنین تا بعدش یه چيزی بگم
- درس خیاطی : دامن کوتاه مدل شلخته ای ...
- یکی از دوستانم توی یک شرکت حمل و نقل کار می کنه . ...
- افشینِ پرش ارتفاع - که بلد نیستم بهش لینک بدم- از ...
- قال دون خوان - که درود و سلام بر جانِ به ورطه پرید...
- اِ نوشته اولیم کو؟
- پروانهء عزیز ، هیچ نگران نباش ، چون با اینکه من آد...
- خانم هایی که دوست دارید - نیاز دارید- محبت کنید ام...
- یه چیزی این پایین نوشته بودم که اول تبدیل به خط می...
- راستی یه نفر لطفاً به من بگه چطوری بلاگ دوستام رو ...
- انقد دلم می خواد به بعضی سایتا لینک بدم ! بلت نیستش .
- انقد حال می ده هر چی نوشتی پاک شه !
- ای بابا ! مام چه غریب افتادیم ها !
- coffee and tv ...
- اینکه من الان اینجام و دارم شما رو با افاضاتم مستف...
- خیلی جالبه ، امروز متوجه یک تحول قابل توجه در شخصی...
- امتحان می کنیم. آیا این خط میخی است؟ آیا ندا موفق ...
- �ی�ی ��ی�� ! �� ���یی �� ���� �� ����� �
- "گذشته کوچکترین اقتداری بر من ندارد چون من مشتاقم...
- هر کس موفق بشه منو مجبور کنه این ظرفها روبشورم ، ی...
- از نویسندهء وبلاگ عمومی به خاطر راهنمایی شون متشکر...
- مادر بزرگ صورتی چروکیده دارد و هیکلی نحیف ، دنداده...
- نمی دونم چند نفر از شما داستان هری پاتر رو خوندین....
-
▼
آوریل
(37)