شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۱

ما يه فامیل داشتیم که هنوز هم داريم ولی اينجا نيستن. راستشو بخواين عموم اينا هستن و چون اينجا نيستن و دستشون به من نمی رسه ، می خوام اينو بگم. عموی من پزشکه . خانمش هم دندون پزشکه . از بچه گی يادمه که همهء فاميل عموی منو دکتر صدا می کردن. خوب حالا قبل از اينکه برم سر اصل مطلب اينو بگم که من چون از همون طفوليت فمنيست السّلطنه بودم ، با خودم می گفتم يعنی چی ؟ چرا به حشمت خانوم ( زن عموم ) نمی گن خانم دکتر پس ؟ حالا نمی خوام وارد بحث شيرين حقوق خانم ها بشم اما اگه بعدن چراشو فهميدم می نويسم.
خلاصه ، اين خان عموی ما اگه يه نفر سهواً اسمشون رو صدا می زد ، مگسی می شدن ، یک بار هم فرمودن: آخه آدم اينهمه می ره درس می خونه که چی پس ؟- توضيح : آدم درس می خونه که دکتر صداش کنن. يه سؤال : چرا کسی که معلّمه ، نمی گه منو معلم صدا کنيد ؟
- خانمی رو مجسّم کنين با چادر گل گلی ، که سرش رو از پنجرهء آشپزخونه در آورده و به شوهرش که داره پيکان زرد قناری مدل پنجاه و هفتشو تو کوچه می شوره می گه : معلللللللللللللم ! بيا تو ناهار سرد می شه از دهن می افته !
يا مثلا چرا کسی نمی گه منو تکنيسين صدا کنين ؟ کلاسشم که بدک نيست ، يه چيزی تو مايه های تئوريسينه ديگه ( !!!! ) نه ؟
جواب : چون هر کسی با اسمش راحتتره بهش عادت داره ، سالها قبل از اينکه برق کار بشه ، اصغر بوده ( مثلا ً ) . پس چرا بعضی ها دوست دارن دکتر صداشون کنی ؟

1: چون دکتر شدن سخته
2: چون کلاسش بالاست
3: چون هر کسی نمی تونه دکتر بشه ( تقريبا ً همون اوّلی )
4: چون " دکتر " از بعضی اسمها قشنگ تره
خوب ، صبر کنید ! اين قابل بحث است. مثلا ً همين عموی من اسمش غلام حسينه. حالا رای بدين کدوم قشنگ تره ؟
5 : که همه بفهمن يه دکتر اينجا هست اگه مريض شدن نرن بيمارستان بی خودی خوب اينم که خدا پسندانست الحمداللّه !
6: چون دکتر از بعضی اسمها راحتتر است ( مثلا ً از همون غلام حسين )
7 : چون زياد با خودشون رابطهء دوستانه ندارند
8 : دنبالهء هفت : دنبال يک هويّت جديد هستند
عصر علم است و دانش ، پس اسمی که نشون دهندهء درجهء بالای دانش باشه ، باعث سر بلندیه ! در ضمن ، نشون می ده که شخص درآمد خوبی هم داره.
من با اين مغز رنگ و روغنی ، اين جوری فکر می کنم که از نظر اين عده دکتر يعنی :
همه چيز دان ، کسی که نمی شه بهش ايراد گرفت ، انسان کامل و...

وقتی سعی می کنم برم تو اينجور غالب ها ، انقدر حوصله ام سر می ره که دلم می خواد يه ساختمون سازی حسابی بازی کنم تا حالم جا بياد. کاش نگهشون داشته بودم . لا اقل به همون بهانه ای که همه نگه می دارن : " نگه داشتم واسه بچهء خودم ! "

بايگانی وبلاگ