چهارشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۱

خانم هایی که دوست دارید - نیاز دارید- محبت کنید اما می ترسید دوستانتان
-دوستان مذکر- بی جنبه بازی در بیاورند ، اینجانب یک راه حل کشف نمو-
ده ام ! آن هم زبان مادربزرگی است. مثلاً اگر به دوست تپل سفید مفید با
نمکتون به جای عزیزم بگید عزیز جون ، یا مادر جون- من معمولاً از اولی
استفاده می کنم-هم به تمایلات درونی تان پاسخ داده اید ، هم قضیه به خیر
میگذره.
حالا چرا میگم به خیر می گذره ؟
می خوام منکر احساس جنسی بشم ؟ می خوام بگم من دنبال رابطه با جنس
مخالف نیستم ؟ نه . می خوام یه چیز دیگه بگم. چند وقت پیش ندای منسجم
نوشته بود در این سن - سی سالگی- دوست داره به دیگران محبت کنه. با
تمام وجود. این احساس به نظر من زیاد ربطی به سن اشخاص نداره ، بشتر
مربوط می شه به اتفاقهایی که توی زندگی آدم می افته. مثلاً دختری که خواهر
بزرگش ازدواج می کنه ، ممکنه - توجه کنید گفتم ممکنه- از طریق تر و خشک
کردن خواهر زاده هاش اولاً حس مادرانهء خودش رو ارضا کنه ، دوماً به دردسر های
بچه داری پی ببره و به این فکر بیفته که با دوچرخه اگه اروپا رو
بگرده چه حالی می ده !
حالا اگه همین خانم ناگهان از دیدن خواهرزاده هاش محروم بشه ، شاید دوباره
عطش بچه خواستنش گل کنه .
دیگه توضیح واضحاته اگه بگم در مورد مسائل دیگه هم همینطوره.
حالا منظورم چی بود ؟ می خوام بگم گاهی لزومی نداره همه درکتون کنن ،
لزومی هم نداره کسی دچار سوء تفاهم از جانب شما بشه ، کافیه یه کم آبزیرکاه
بازی در بیارین.
شخصاً لزومی نمی بینم صبر کنم عشق هر وقت عشقش کشید بیاد سراغم ،
دوست دارم دوستام رو ساناز جونم و مملی تپلی شیپیشو - چه قدر محبت آمیز
واقعاً - صدا کنم ، یا لپ دوستم رو که اون سر دنیاست بکشم و با لبخند جوابم
رو بدن.

بايگانی وبلاگ