دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۱

امروز آرشيو اژدها جونم رو خوندم. نمی دونم چرا تا حالا يادم نبود بخونمش. يه چيزی نوشته بود راجع به برخوردِ آرومش با راننده آژانسی که مسير رو بلد نبود.
آقا عيييييييييييييييييين من ! انقدر من خونسردم ! اصلا به راننده ها اخم نمی کنم که ! يه بار که ديرم شده بود وسط راه پياده نشدم که ! گفتم آقا جان مهم نيست ! ياد می گيری ! همه که از اول همه چيز رو بلد نيستن !

بايگانی وبلاگ