دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۱

چون ما دوستداران زيبائی هستيم ، ولی با سادگی ، و ذهن را بی آنکه مردانگی از دست برود تربيت می کنيم ...ما پيروان مکتب يونانيم.
پريکلس ، سدهء پنجم پيش از ميلاد

در نظر يونانيان آنچه آدمی را از همه چيز متمتايز می کند عقل است. می گفتند نظام طبيعت و
عقل زيبا و ساده است و زيبائی اشياء با شناخت ما از آنها يکی است . بدين ترتيب زندگی زيبا
و دستيابی به روح زيبا در پی پذيرفتن آن جملهء معروف يونانی - خودت را بشناس ! - به دست
می آيد.
در عصر ديرينه سنگی جهانی را می بينيم که در آن انسان زير سلطهء جانوران بزرگ بوده
است. در معرض تهديد آنها بوده ، با آنها می جنگيده ، وابسته به آنها بوده ، آنها را ميپرستيده
، قدرت آنها و ضعف خويش را مسلم فرض می کرده است.
ولی در يونان همين انسان ادعا می کند که قدرت ويژه اش - قدرت عقل - او را در مرتبه ای بس
فراتر از همه چيز قرار می دهد. ليکن ذهن يونانی به طوری خشک يا رنگ پريده عقل گرا نيست،اين ذهن نيروهای عنصر غير منطقی که عقل بايد پيوسته با آنها پيکار کند به خوبی می شناسد. به بيان درست تر، هنر يونانی با فرهنگ يونانی ، ترکيب فشرده ای از اضداد ، گونه ای هماهنگی ميان عاطفهء عميق و نظام منطقی تشکيل می دهد.
روشنی و تقارن اين هنر سرد نيست بلکه خيره کننده است. شکلهايش می توانند دقيق و مطابق اصول رياضی ، در همان حال سرشار از زندگی باشند.
[ اکنون ] پرستش طبيعت به پرستش شخصيت ها تکامل می يابد. خدايان شکل هائی انسانی به خود گرفته اند که عظمت و نجابتشان از ضعف [های] اخلاقی انسان مبرّا نيست ، به بيان درست تر ، بر خلاف خدايان مصر و بين النهرين يگانه تفاوت واقعی اين خدايان با انسان ها اين بود که فنا ناپذير بودند.
در ضرب المثلی گفته می شود که يونانيان خدايان خويش را به صورت انسانها و انسانهای خويش را به صورت خدايان در می آوردند. انسان پس از استحاله يافتن به مقياس همه چيز
- اگر همه چيز در حالت کمال خويش زيبا هستند - بايد به معيار تغيير نا پذيری برای بهترين ها مبدل شود ؛ آفريدن فرد کامل کمال مطلوب يونانيان شد.


نقل از کتاب هنر در گذر زمان
هلن گاردنر

بايگانی وبلاگ