پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۱

پارسال همين موقه ها يا شايدم يه کم زودتر بود که وارد ویلاگستان شدم. اول جايی که ايميل زدم وبلاگ همسايهء خودمون بود ( فکر می کرد من همسايه پايينی شونم ولی چندتا کوچه اونورتر بوديم). يه چيزی نوشته بود راجع به منفجر شدن سيگارت توی شيشه شب چارشنبه سوری. چقدر از خنده اشک ريختم.
بعدش سر اون بحث شبه دعوای همجنس گرايی به شبح و يه جورديگه ايميل زدم و يه جورايی دوست شديم. بعد اژدهای شکلاتی، به خاطر مطلبی که در مزمت نوحه خوانی و سينه زنی نوشته بود.
بعد هم به جين جين برای ماجراهای کومبولش. حيف که ديگه زياد بهش ميدون نمی ده.

چه قدر زود گذشت. چشم به هم می ذاری عيده.. اما امسال يه جورايی فرق می کنه. من خيلی بيشتر از يک سال معمولی رشد کردم، کلی چيز ميز ياد گرفتم. امسال اولين سالی بود که اينترنت داشتم.
پارسال اين موقه کلی گرفتاری های ناجور داشتم که هيچ اميدی به حل شدنش نبود. اما الان که اينارو می نويسم همه شون حل شدن.


عيد همه تون مبارک. سال خوبی داشته باشين.


بايگانی وبلاگ