سه‌شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۲

تمام اشعارم را توقيف کرده اند
و آسمان را مدت هاست نديده ام.

تو را که ميهنم ارزانی داشته است
به خوابهای جهان می برم
و خاک باز رخسارش را می افشرد
به گونه ام، به لبت، بازوانم، انگشتانت.

چه ريشه هايی در کشت های پاييز
به انتظارند.
پرنده ای که هفتهء پيش
پناه روزن تاريک خواند
هوای بارانی را پيغام داد
و پنجهء باران
هنوز بر بام سلول می نوازد

خيالت از باران نزديک تر
و ذهنم از پرنده رهاتر
چه شعرهايی خواهم سرود!



محمد مختاری، مجموعهء «شعرهای زندان»


بايگانی وبلاگ