شنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۸۲

واقعيت وحشتناک تر از اون بود که بتونيم از قبل تصورش کنيم. مردم عراق رو ديوار ها می نويسن well come usa , we love usa بچه ها به سربازهای آمريکايی گل و بوووس* می دن.. اين وسط قيافهء اونهايی که اين همه گلوی خودشون رو پاره کردن نو وار! استاپ بلادی وار! ديدنيه، و هارت و پورت بوش و دارودسته ش هم که ديدين ما مردم عراق رو نجات داديم و از کار ما خوشحالن و حالا بقيهء مردم خاورميانه رو هم می خوايم <نجات> بديم و از اين حرفا شنيدنی.
از اين مضحک تر نمی شد! می گم مضحک که گريه م نگيره.



*الان هرچی فکر می کنم يادم نمی ياد کجا ديدم عکسی رو که نشون می ده يه بچهء عراقی بغل باباش داره يه سرباز آمريکايی ( انگليسی؟) رو بوس می کنه اونم خودشو لوس کرده لپشو آورده جلو بابای بچه م انگار خيلی راضيه از پسر مؤدبش و گل از گلش شکفته



راستی فهميدين نفسيه رفته عراق؟ واقعاً‌ ازش خوشم اومد. اگه به من خبر داده بود حتماً باهاش می رفتم البته اول می گفتم ميام بعد پشيمون می شدم بعد اگه يکی بود شيرم کنه دوباره می رفتم بعد وسط راه پشيمون می شدم ولی براينکه کم نيارم می رفتم و اونجا به گه خوردن می افتادم و ...

راستی از وبلاگ آرش فهميدم نفيسه رفته عراق.



بايگانی وبلاگ