شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۲

اولاً اگه قرار می گساری داشتين با اين خانم و به هم خورد بدون اينکه فکر کنين روز تعطيل تون خراب شده فوری زنگ بزنين به اين آقا و يه قرار جمعه بازار بذارين. هم استقامتتنون تو پياده روی زياد می شه هم برای اينکه بهش برسين مجبورين بدويين در نتيجه کلی لاغر می شين. هر چه قدر هم بخواين بازار و متر کنين خسته نمی شه و غر نمی زنه. فقط ممکنه مجبور بشين چندبار براش توضيح بدين که اون موتور لکنتهء قديمی به دردش نمی خوره و چون خيلی سنگين و جاگيره ممکنه برای حمل و نگه داريش دچار مشکل بشه. بعد اون می گه که آخه عاشق تاريخ تکنولوژيه و شمارو ياد موتور سوخته های پدرتون بندازه که چند سال تو راه پله های پشت بوم بوده و شما زورتون نرسيده بندازينشون دور..
اما عوضش کلی براتون چونه می زنه و هر چيزيو يک سوم قيمتش می تونين بخرين.

دوماً از فکر تجارت مبل و صندلی و ظرف و ظروف بياين بيرون که بازارش کساده.

سوماً امروز کلاس نرين که خيلی کيف می ده.

تبصره۱: اگه مامان يکی از دوستاتون شما رو با دوست خودش اشتباه گرفت و شروع کرد به قربون صدقه رفتن به خودتون نگيرين و به سرعت خودتونو معرفی کنين.

تبصره۲: اگه خواهر همون دوستتون شما رو با دوست خودش اشتباه گرفت و بهتون گفت که نه خير نمی تونين با ايشون صحبت کنين آرامش خودتون رو حفظ کنيد و شمرده و آروم اسمتون رو بگين و خودتون رو معرفی کنين و دوباره ازش بپرسين که می تونين با دوستتون صحبت کنيد يا نه.

راستی غول تبتی از جمعه بازار يه دوربين فيلم برداری مال زمان برادران لومير خريد که فکر می کنه انقلابی در صنعت دوربين سازی بوده واسه خودش. حالا تريپ دههء هفتاد برداشته. ... خوب می شه چند روز ديگه.

بايگانی وبلاگ