شنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۲

ترمينال شرق
هر چندسال که می خواد بگذره؛ اون صحنه از يادم نمی ره. زن کرد پيرهن نارنجی با شکم برآمده، شايد هفت ماهه حامله، بهش حدودای شونزده می خوره. با چهارتا بچهء تقريباً يه قد، همه سرهاشون تراشيده، کنار اسباب سفر نشسته.. با اون نگاه خستهء پر نفرت و سکوت کر کننده.




چای با طعم خواب
امروز دهنم مزهء خواب می داد همش. پاشدم برم چايی بريزم با طعم خواب بخورم، که شد سياهی رفت تو چشمم و گيج گيجی شد رفت تو سرم. چايی م يخ کرده بود که بد جنس دوباره اومد نشست تو دهنم.

عمه ندلبی ( فاميل عمو شلبی )





طراحی لباس

Dangerous Minds: سر دستهء بچه ها Emilio از همون اول با معلم سر ناسازگاری می گذاره بقيه هم همينطور. رفتار معلم کم کم بچه ها رو نرم می کنه و بالاخره با جواب دادن Emilio به درس بچه ها شروع به همکاری و يادگيری می کنن. تا اينجا لباس های Emilio تيره ست اما اين صحنه بلوز سفيد با خال های ريز مشکی پوشيده که حالت دوستانهء جديدش رو قابل باور و پذيرش می کنه.
اينجوريا خلاصه.




بايگانی وبلاگ