جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۱

... آنگاه ندا در داد*:

● يا ايها الذين نامنوا !
بابا پليز يکی اينو واسه من توجيه کنه ! چه جوری ميشه شما دو ماه از يکی بی خبر ِ بی خبر باشيد ، حتی به طرف فکر هم نکنيد ، بعد يک دفعه ديشب خواب ببينيد که واستون ايميل زده ، صبح که ايميلها را چک کرديد ببينيد که جل الخالق ! طرف درست همين ديشب ايميل زده است ؟!
بابا به خدا يک چيز ميزايی هست ، نگيد نه !
بعد هم نگيد تصادفه که می زنم تصادفيتون می کنما ! آخه تصادف يک دفعه ، دو دفعه ، ... نه ديگه شونصد و چل و سه بار و نصفی ! ...


جواب آمد که ما ديوانه تر از آنيم اما نه ديوانه تر از آن که رو حرف شما جيک بزنيم!

*: اين ندا در داد از اون ندا دردادا نيستا !!



بايگانی وبلاگ