شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۱

می گم که.. وقتی خودت مشکل داری ، دست کم می دونی که اگه يه کم تلاش کنی يا خودتو تغيير بدی ممکنه بتونی اوضاع رو عوض کنی. اما وقتی يکی پای يکی ديگه در ميونه، يکی که اصلاً حاضر نيست کاری برای خودش بکنه، تو هيچ غلطی نمی تونی بکنی جز اينکه ذره ذره آب شدنشو ببينی و رنج بکشی. رنج چی چيه بابا.. سوراخ بشی.. آب بشی.. دلت بخواد سر به بيابون بذاری.... آخه فقط خودشم نيست! اين از اون آتيشاس که جرقه ش تو چشم توام می ره!
بابا لامصب آخه يه تکونی بخور !! يه تکون به خودت بده آخه !! د بگم ؟ بگم مثل اين پيرزنا دلم می خواد بشينم زمين ناله و نفرين کنم و دعا کنم که خدا منو مرگ بده ايشالله؟؟




پ.ن: جاتون خالی نباشه، يه آش جو درست کردم بلا نسبت تو سر سگ بزنی عمری لب نزنه بهش!

بايگانی وبلاگ