پنجشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۲

خدايا خداوندگارا! اين خوابا چيه من می بينم؟ اين همه مدفوع توی کجای ذهن من گير کرده کرده بود که با هيچ سيفونی پايين نمی رفت؟ اون دختره چه گناهی کرده بود که بی خودی بايد منو بزنه که من يه دونه از اون مشتای فنّی!! بزنم تو چونه ش که ناکار بشه؟ (اِاهِم)
چرا همه ش خواب می بينم بی حجاب تو خيابونم اما دستگير نمی شم ولی هميشه وقتی با حجابم کميته می گيرتم بعد تا دم در خونه دنبالم می کنه و من لحظه های آخر در و می بندم؟
خسته شدم.. چی کار کنم که خواب نبينم؟ دلم برای خوابای عميق تا خود صبح تنگ شده. نياز دارم بی هوش بشم و بعد از هشت ساعت خواب بدون رويا خودم بيدار بشم.

بايگانی وبلاگ