دوشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۲

هميشه بيضی ها رو دور زدم، بيضی ها کش ميان، کوتاه و بلند می شن، عميق و سطحی می شن، اما هميشه بيضی هستند.
بيشتر از هر زمان ديگه ای ابروهام رو دوست دارم. نه که ديگه نازکشون نخواهم کرد، هيچ وضعيتی هميشگی نيست اگر قرار باشه بدنش دست من. هميشه بر می کردم سر جای اولم، اما دايره ای رو دور نمی زنم.

**********************
اين روزها يه مقدار عصبی هستم. به قول رضا "اون قيافه ای که لب رودخونه گرفته بودم".. تازه شانس آوردين امروز قرار نيست جايی بريم! يک سگی ام امرووووووووووز!

**********************
نبود؟




بايگانی وبلاگ