من سال سوم دبيرستان تا ثلث اول مدرسه رفتم و بعدش ديگه نرفتم. از اون به بعد يکی از خوابهايی که هر چند وقت يکبار می ديدم مدرسه بود و امتحانهای آخر سال. يکسال بعد شروع کردم توی خونه با نوارهای ودئويی درسی و کلاس های بيرون درسها رو خوندم و رفتم متفرقه امتحان دادم و دو سال بعد ديپلمم رو گرفتم. اما خوابهای مدرسه قطع نشدن. ديشب دوباره خواب می ديدم سه تا از درسهای سوم و همهء درسهای چهارم مونده. کتاب هندسه مثلثات دستم بود و داشتم به اين فکر می کردم که بعد از اين همه مدت درسها يادم رفته و حالا چکار کنم که يادم افتاد ديپلمم خونه ست اونوقت نمی دونستم اينجا تو مدرسه چکار می کنم؟
حالا شانس آوردم کتاب تاريخ دستم نبود واِلا می شد کابوس! فکرشو بکن، چارصد صفحه دروغ و جفنگ که صد دور پيچونده بودن دور کله شون بعد نوشته بودن! جمله ها همه نتراشيده و کج و کوله! هرکدومشو سه بار بايد می خوندی تا بفهمی چی می خواسته تو کله ت کنه! قسمت معاصرش رو زندگی کرده بودی و حالا مجبور بودی خلاف تمام چيزهايی که ديده بودی رو قبول کنی که توی کله ت بمونه.....
من هيچ وقت تاريخ سوم دبيرستان رو بالای هشت نشدم. مطمئنم دفهء آخر هم که 10 شدم خودشون دادن که يه نظام قديمی کم شه!
آخه نظام جديد ها تازه اومده بودن و تداخل ما با اونها کلی دردسر و کار اضافهء دفتری براشون درست کرده بود.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
اکتبر
(44)
- من 10 روز نيستم. دارم می رم يه جايی که .. حالا اوم...
- امروز همون دوستم که هفصد ساله با هم قهريم زنگ زد...
- بیعنوان
- با اجازهء هم دهی ها (ده پايينی ها) ، غير هم دهی ها...
- تجربهء وبلاگی - 3
- ديشب توی تاکسی پشت چراغ قرمز بودم. داشتم می رفتم ت...
- از راست به چپ: من ، شخص مورد نظر. عکاس: عمه سا...
- شوشو جان يه کم صبر کن وگرنه يه الف می ذارم بعد از ...
- يک داستان واقعی : اصغر آقای سبزی فروش: -سلام ...
- شعله می رقصيد، بنفش.. با لوندی تمام..و می رقصيد و ...
- نزديک ميدون توی تاريکی پياده رو وايساده .. روسری س...
- شادی صدر : ... اما هيچکس از ما نپرسيد توی اين کتا...
- من سردم بود و نمی خواستم مهمان کسی باشم. در خانه ...
- بلاگ اسپاتيا و پرشين بلاگيا ده پايينيا و ده بالا...
- بعضی از نقاش ها عاشق اينن که بشينن يه چيزی رو عين ...
- آقا يه اتفاق بامزه افتاد الان. می خواستم بگم وطن م...
- چرا در فکر هستيد ؟ چرا افسرده هستيد ؟ چرا اينجا ن...
- بيا برويم سوارگان را به حال خودشان بگذار با من بيا...
- -..... نمی دونم چطوری بگم. - اينطوری بگو. ~~~~~...
- وای من نمی تونم به اين لينک ندم. نوشتهء زيرشم بخو...
- ...آن غريب نيشابوری ..آن به تنگ آمده از دوری...آن ...
- امروز شوشو جون زنگ زد گفت عصر اگه بيکاری بيا با چن...
- آه آيدا ای دختر رؤياها.......آيدا چرا تو را نشناخت...
- الان داشتم نقاشی می کردم، فکر کردم اينو ببينی چه ...
- مائيم . . . ما كه طعنهی زاهد شنيده ايم..... مائيم...
- - عزيزم پشهء تازه دم می خوری؟ LinktoComments('<...
- من می ميرم واسه حس بی همتايی که يه نفر و اينطوری و...
- دو چيز را بايد به ياد داشت: يکی اين که هر کس نظريا...
- عفونت سر چاراه پيرزنی دستمال کاغذی می فروشه.. سر...
- انگشتان خوبم، انگشتان مهربانم، الهی قربان شکلتان ...
- فضولک گفت: ٭ بالاخره مجلس نمايندگان آمريکا روز پنج...
- قهوه رو ميارم کنار بساطم روی ميز.. از نقاشی روی شم...
- ديشب يه خواب ديدم خين و خين ريزی ! اونم سر ناموس !...
- بچه پررو مگه خودت خواننده نداری اومدی به خواندگا...
- به اين می گن زن !
- ● روز جهاني كودك اونها فقط دختر هاي 10-12 ساله بو...
- میاندیشم که بایست از این گربه بیاموزیم، چنانچه ا...
- نشسته بودم روی صندلی ای که برای انجام دادن حرکات پ...
- من سال سوم دبيرستان تا ثلث اول مدرسه رفتم و بعدش ...
- راپورت های يوميه ترور شد! اما نويسنده ش به حسن آق...
- اه.. صبر کن ببينم.. اين که می گه خبر دورغ بوده!
- باطبی رفت! احمد باطبی از ايران رفت! خدايا شکرت! چق...
- از وقتی کتاب آيين دوست يابی ( بهتر بود اسمشو می ذا...
- روی جادهء نمناک: اين جماعت موقع تماشای آن صحنهها...
-
▼
اکتبر
(44)