عفونت
سر چاراه پيرزنی دستمال کاغذی می فروشه.. سرش رو بر می گردونه اين طرف..لبخند می زنه.. چراع سبز می شه..
و من فرو می رم.....
بعد از چارراه زنی با لباس ژنده و چوب زير بغل روی پله های به جا مونده از يک خرابه نشسته و خودش رو روی سيگارش کج کرده.. شعلهء سر سيگار چند لحظه پر نور می شه.. بعد با نفس عميقی پشتش رو صاف می کنه و به دور دست ها خيره می مونه.. دور دست ها؟! اون طرف خيابون شايد..
فرو می رم.. بيشتر.....
پياده می شم. می خوام از خيابون رد بشم. مردی با لهجهء شهرستانی و صدای بلند به همراهش می گه: به نظرت قيمت اين چنده؟ بيست تومن می ارزه؟
از خيابون می گذرم.
دهانم رو بازنمی کنم تا عفونت شهر رو فرو ندم.. همه جا تاريکه.. من راه می رم... به مردم نگاه می کنم.. به نگاه های پشت شيشه های طلا فروشی... به دست های گره خورده.. لب ها....سکوت دو همراه.. صدای بچه ها...
چقدر می ارزن؟
لحظه های عمر.. احساس ها ، تجربه ها ، يادگرفتن ها، عشق ورزيدن ها ....دردها...
چقدر می ارزيم؟.....فرو می رم..لب هام رو به هم فشار می دم ..
می رسم خونه.. لباس عوض می کنم.. سبک می شم..می رم که دستامو بشورم.. صورتم رو می شورم. يک بار، دوبار، پنج بار، ده بار... پاک نمی شه..
ميام می نويسم. گريه می کنم.... صورتم پاک می شه.. جايی توی ذهنم از يه تيرگی متعفن سنگينه.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
اکتبر
(44)
- من 10 روز نيستم. دارم می رم يه جايی که .. حالا اوم...
- امروز همون دوستم که هفصد ساله با هم قهريم زنگ زد...
- بیعنوان
- با اجازهء هم دهی ها (ده پايينی ها) ، غير هم دهی ها...
- تجربهء وبلاگی - 3
- ديشب توی تاکسی پشت چراغ قرمز بودم. داشتم می رفتم ت...
- از راست به چپ: من ، شخص مورد نظر. عکاس: عمه سا...
- شوشو جان يه کم صبر کن وگرنه يه الف می ذارم بعد از ...
- يک داستان واقعی : اصغر آقای سبزی فروش: -سلام ...
- شعله می رقصيد، بنفش.. با لوندی تمام..و می رقصيد و ...
- نزديک ميدون توی تاريکی پياده رو وايساده .. روسری س...
- شادی صدر : ... اما هيچکس از ما نپرسيد توی اين کتا...
- من سردم بود و نمی خواستم مهمان کسی باشم. در خانه ...
- بلاگ اسپاتيا و پرشين بلاگيا ده پايينيا و ده بالا...
- بعضی از نقاش ها عاشق اينن که بشينن يه چيزی رو عين ...
- آقا يه اتفاق بامزه افتاد الان. می خواستم بگم وطن م...
- چرا در فکر هستيد ؟ چرا افسرده هستيد ؟ چرا اينجا ن...
- بيا برويم سوارگان را به حال خودشان بگذار با من بيا...
- -..... نمی دونم چطوری بگم. - اينطوری بگو. ~~~~~...
- وای من نمی تونم به اين لينک ندم. نوشتهء زيرشم بخو...
- ...آن غريب نيشابوری ..آن به تنگ آمده از دوری...آن ...
- امروز شوشو جون زنگ زد گفت عصر اگه بيکاری بيا با چن...
- آه آيدا ای دختر رؤياها.......آيدا چرا تو را نشناخت...
- الان داشتم نقاشی می کردم، فکر کردم اينو ببينی چه ...
- مائيم . . . ما كه طعنهی زاهد شنيده ايم..... مائيم...
- - عزيزم پشهء تازه دم می خوری؟ LinktoComments('<...
- من می ميرم واسه حس بی همتايی که يه نفر و اينطوری و...
- دو چيز را بايد به ياد داشت: يکی اين که هر کس نظريا...
- عفونت سر چاراه پيرزنی دستمال کاغذی می فروشه.. سر...
- انگشتان خوبم، انگشتان مهربانم، الهی قربان شکلتان ...
- فضولک گفت: ٭ بالاخره مجلس نمايندگان آمريکا روز پنج...
- قهوه رو ميارم کنار بساطم روی ميز.. از نقاشی روی شم...
- ديشب يه خواب ديدم خين و خين ريزی ! اونم سر ناموس !...
- بچه پررو مگه خودت خواننده نداری اومدی به خواندگا...
- به اين می گن زن !
- ● روز جهاني كودك اونها فقط دختر هاي 10-12 ساله بو...
- میاندیشم که بایست از این گربه بیاموزیم، چنانچه ا...
- نشسته بودم روی صندلی ای که برای انجام دادن حرکات پ...
- من سال سوم دبيرستان تا ثلث اول مدرسه رفتم و بعدش ...
- راپورت های يوميه ترور شد! اما نويسنده ش به حسن آق...
- اه.. صبر کن ببينم.. اين که می گه خبر دورغ بوده!
- باطبی رفت! احمد باطبی از ايران رفت! خدايا شکرت! چق...
- از وقتی کتاب آيين دوست يابی ( بهتر بود اسمشو می ذا...
- روی جادهء نمناک: اين جماعت موقع تماشای آن صحنهها...
-
▼
اکتبر
(44)