قهوه رو ميارم کنار بساطم روی ميز.. از نقاشی روی شمع که خسته شدم، می خوام بشينم يه کم فکر کنم.... پرتره ای که ديشب کشيدم جلومه. يه ملکهء خودکامهء خيالی که از روی عکس عروسی دوستم کشيدم.. يه قلپ قهوه می خورم.
فکر می کنی بشه يه وقت اتاق آبی روی پشت بوم رو فراموش کنم؟ فکر می کنی بتونی احساس کنی که چقدر نياز دارم الان اونجا باشم؟.. شايد بتونی تصور کنی چقدر دلم برای نگاه توی آينه تنگ شده. اونی که پر از آرامش بود و خالی از اضطراب.. برای پشتی که قرص بود وقتی تکيه ش می دادم به ديوار.. برای دستهايی که هميشه يا گِلی بود يا رنگی.... می تونی اينايی که گفتمو احساس کنی؟
يه قلپ قهوه..
قهوه که تموم بشه برش می گردونم....... تموم شد. برش گردوندم. سفيده.. سفيدِ سفيد.. نه آينده ای نه گذشته ای.. و نه حتی حالی. خودم رو دلداری می دم؛ « بعداً نقش فنجون رو نقاشی می کنم» .می دونم چرت گفتم. بعد از "تناسل پوسيده" هيچ نقشی از توی فنجون بيرون نيومد..«خوب عوضش حالا عکس بقيه بهم الهام می ده. چه فرقی داره؟» «پس برا چی فنجونتو بر می گردونی؟ هان؟ با توام خرافاتی!»
نقشها سرک می کشن.. يکی يکی بر می گردن سر جاشون می شينن.. کاری به کارشون ندارم..
~~~~~
برای برگشتن به اتاق آبی پشت بوم حاضرم سوسک بکشم..به شرطی که بالدار نباشه. عوضش دوتا می کشم. ولی عوضش دو هفته بمونم. اصلاً هفته ای يه سوسک بکشم و تا هر وقت دلم خواست بمونم....
راستی "خواهر بی دليل رفتن ها"، هيچ فکر می کردی يه روز بشی يکی از اون monster های فنجونم؟
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
اکتبر
(44)
- من 10 روز نيستم. دارم می رم يه جايی که .. حالا اوم...
- امروز همون دوستم که هفصد ساله با هم قهريم زنگ زد...
- بیعنوان
- با اجازهء هم دهی ها (ده پايينی ها) ، غير هم دهی ها...
- تجربهء وبلاگی - 3
- ديشب توی تاکسی پشت چراغ قرمز بودم. داشتم می رفتم ت...
- از راست به چپ: من ، شخص مورد نظر. عکاس: عمه سا...
- شوشو جان يه کم صبر کن وگرنه يه الف می ذارم بعد از ...
- يک داستان واقعی : اصغر آقای سبزی فروش: -سلام ...
- شعله می رقصيد، بنفش.. با لوندی تمام..و می رقصيد و ...
- نزديک ميدون توی تاريکی پياده رو وايساده .. روسری س...
- شادی صدر : ... اما هيچکس از ما نپرسيد توی اين کتا...
- من سردم بود و نمی خواستم مهمان کسی باشم. در خانه ...
- بلاگ اسپاتيا و پرشين بلاگيا ده پايينيا و ده بالا...
- بعضی از نقاش ها عاشق اينن که بشينن يه چيزی رو عين ...
- آقا يه اتفاق بامزه افتاد الان. می خواستم بگم وطن م...
- چرا در فکر هستيد ؟ چرا افسرده هستيد ؟ چرا اينجا ن...
- بيا برويم سوارگان را به حال خودشان بگذار با من بيا...
- -..... نمی دونم چطوری بگم. - اينطوری بگو. ~~~~~...
- وای من نمی تونم به اين لينک ندم. نوشتهء زيرشم بخو...
- ...آن غريب نيشابوری ..آن به تنگ آمده از دوری...آن ...
- امروز شوشو جون زنگ زد گفت عصر اگه بيکاری بيا با چن...
- آه آيدا ای دختر رؤياها.......آيدا چرا تو را نشناخت...
- الان داشتم نقاشی می کردم، فکر کردم اينو ببينی چه ...
- مائيم . . . ما كه طعنهی زاهد شنيده ايم..... مائيم...
- - عزيزم پشهء تازه دم می خوری؟ LinktoComments('<...
- من می ميرم واسه حس بی همتايی که يه نفر و اينطوری و...
- دو چيز را بايد به ياد داشت: يکی اين که هر کس نظريا...
- عفونت سر چاراه پيرزنی دستمال کاغذی می فروشه.. سر...
- انگشتان خوبم، انگشتان مهربانم، الهی قربان شکلتان ...
- فضولک گفت: ٭ بالاخره مجلس نمايندگان آمريکا روز پنج...
- قهوه رو ميارم کنار بساطم روی ميز.. از نقاشی روی شم...
- ديشب يه خواب ديدم خين و خين ريزی ! اونم سر ناموس !...
- بچه پررو مگه خودت خواننده نداری اومدی به خواندگا...
- به اين می گن زن !
- ● روز جهاني كودك اونها فقط دختر هاي 10-12 ساله بو...
- میاندیشم که بایست از این گربه بیاموزیم، چنانچه ا...
- نشسته بودم روی صندلی ای که برای انجام دادن حرکات پ...
- من سال سوم دبيرستان تا ثلث اول مدرسه رفتم و بعدش ...
- راپورت های يوميه ترور شد! اما نويسنده ش به حسن آق...
- اه.. صبر کن ببينم.. اين که می گه خبر دورغ بوده!
- باطبی رفت! احمد باطبی از ايران رفت! خدايا شکرت! چق...
- از وقتی کتاب آيين دوست يابی ( بهتر بود اسمشو می ذا...
- روی جادهء نمناک: اين جماعت موقع تماشای آن صحنهها...
-
▼
اکتبر
(44)