دوشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۱

می‌اندیشم که بایست از این گربه بیاموزیم، چنان‌چه او زمانی بس طولانی خود را آماده‌یِ شکار ساخت، احتمالاً طولانی‌تر از آن‌چه من دیدم، و شکارش را تنها در عرضِ چند ثانیه انجام داد. ما نیز باید خود را آماده کنیم، و منتظرِ فرصت نشسته و همه‌جا را زیرِ نظر بگیریم، بدونِ آن‌که فضا را به هم ریخته و گرد و خاک کنیم، و منتظر باشیم که وقتی فرصت پیش آمد، به‌ترین استفاده را از آن ببریم.
نمی دونم اين حرف اميد شما رو ياد چی می ندازه اما من بی اختيار ياد بحث( بحث که چه عرض کنم بلوا ) های وبلاگستان افتادم. از منظر شکار کننده، آيا به کمين آزادی، دمکراسی، و کرامت انسانی که ازمون ربوده شده نشستيم يا داريم پنجه به صورت هم می کشيم؟ از طرف ديگه، آيا اين گرد و خاک و بلواهايی که هرروز راه ميفته برای اينه که روزهای آخر قبل از سانسور (شکار شدن) کار بهتری نداريم که انجام بديم؟


بايگانی وبلاگ