سه‌شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۱

. توی مدرسه هميشه بی دقت بودم، و نمرهء رياضی و ديکته ام - بيشتر به همين خاطر- کم می شد.
هميشه دو کلمهء "ظاهر" و "حاضر" رو با هم قاطی می کردم. تا اينکه همين چند روز پيش در نظرخواهی باکره ، دوباره مخم شيرين کاری کرد و اين دوتا کلمهء خوشگل مامانی رو هم زد و محلول امولسيونی داد بيرون به اين مضمون : ضاهر.
عابری که تصادفاً از اونجا رد می شد به شيوهء خودش غلط منو گوشزد کرد و همين باعث شد که برم اين دوتا لغت رو از فرهنگ لغات بکشم بيرون و يکبار ديگه - با شرح مفصل و معنی دقيق - يادشون بگيرم و ديگه مثل دفعهء قبل طوطی وار حفظ نکنم. ايناهاش :
ظاهر: پيدا ، آشکار ، هويدا ، نمايان. خلاف باطن.
حاضر: صفت فاعلی از حضور و حضارت، حضور دارنده ، بحضور آمده ، ضد غايب.
بعد ديدم کلمهء قبلشم با مزه است حيفه ننويسم :
حاصن : صفت فاعلی از حصن و حصانت، زن پاکدامن، زن پارسا و شوهر دار. حاصنه هم می گويند. حواصن و حاصنات جمع.
حالا موندم اگه اون رهگذر غلط گير نظر خواهی زهره رو می ديد چی می گفت ؟ آخه تازگی ها اونجا مخ جونم يه سوتی تاريخی داده: اوز

اين اُوز نيست.

اِوَز هم نيست.

اووز هم نيست.

عوض است !
ولی به خدا اين يکی رو بلد بودم ! مخم هنگ کرده بود !

.

احوال حاصنه خانوم ؟


بايگانی وبلاگ