یکشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۱

"Suddenly a veil was torn away...My destiny as a painter opened out to me."


ديروز ادگار دگا رو با مونه مقايسه کردم. امروز می خوام يه کم به مونه لينک بدم.
تصويری که از کلود مونه توی ذهنم دارم يه چيزيه شبيه اين :




اينجا چيزهای جالبی برای ديدن و خوندن می تونيد پيدا کنيد.
اينم مطلب قبلی خودم راجع به نقاش. البته يه کم بايد قدم رنجه کنيد پايين صفحه چون لينک روی خود مطلب باز نمی شه.


يه پيرمرد سيگار فروش هست نزديکای خونهء ما که توی يه پارکينگ بساط داره. خيلی شبيه مونه است. مخصوصاْ از نظر ريش.



تابلوی زنها در باغ . اگه من بودم اسمش رو می ذاشتم گل و بلبل و پيشی.
تو رو خدا ياد مملکت آريای اسلامی نمی افتين يه جورايی ؟

احساس امنيت بيشترين چيزيه که تابلوهای با موضوع باغ مونه به من القا می کنند. آرامش در آفتابی بی پايان. دنيا غرق در صلحی خدشه ناپذير. شايد هم آفتاب درخشنده ای که سفيدی اين پيراهن ها رو انقدر صلح آميز کرده فقط در پاريس تابيده باشه. اون هم وقتی که مونه قلم می کشيده به بوم نيمه کاره.

راستی ! اگه يه روز کارهای مونه رو توی يکی از اين موزه ها داشتيد تماشا می کرديد ياد منم بکنيد. گرچه قسم می خورم تا خودم همه شو نبينم جون به ازراعيل تسليم نکنم.

بايگانی وبلاگ