چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۱

يه بار به دام بحثی افتادم با خانمی که خودش رو معتقد به اسلام می دونست. می گفت محاله آيه ای داشته باشيم که بگه زن ها تون رو بزنيد. بهش گفتم بره قرآنش رو بياره و نشونش دادم.
گفت خوب راست می گه !
گفتم باشه راست می گه اما تو همين الان داشتی می گفتی نيست همچين آيه ای !
خوب بله حدستون درسته آخرشم زير بار نرفت.
شبح عزيز ، تا وقتی زنها خودشون نخوان ، من و تو نمی تونيم حقوقشون رو «مساوی» کنيم و همين جوری «مشابه» می مونه.*
اون دختر هيجده ساله پاکستانی که حکم وحشيانهء تجاوز دست جمعی براش صادر کردن، می تونست زير بار نره. من می گم می تونست. توی ناخودآگاهش به تن دادن معتقد بوده. به قربانی بودن. می دونم که اينم جامعه بهش ديکته کرده ، اما بازم چيزی از مسؤليتش کم نمی شه. ( اگه نمی دونين جريان چيه يه چند روز صبر کنيد دوست و آشنا براتون ايميل می زنن شرح کاملش رو با عکس می فرستن )
می تونست از خودش دفاع کنه. مگه نشنيديم جريان زنی رو که با چاقوی ميوه خوری متجاوز رو کشته بود ؟ حالا درسته که مقتول آدم مهم تری بوده و اون زن قراره اعدام بشه ، اما غرورش شکسته نشده. زيربار نرفته و وجدانش هم در عذاب نيست بابت قتلی که انجام داده.
تن به تحقير نديم. نگذاريم به خاطر عقيده مون ، حقوقمون ، يا جنسيتمون آزارمون بدن. لااقل سعی که می تونيم بکنيم. به خودمون بيشتر ارزش بديم. بيايد يه مبارزهء منفی رو شروع کنيم. بر عکس. با احترام به خودمون نشون بديم مردمی هستيم که کسی نمی تونه تحقيرمون کنه يا حقمون رو ضايع کنه.

هيچ قدرتی روی زمين نمی تونه ما رو تحقير کنه مگر خودمون اجازه بديم.


من راه بهتری برای تغيير به نظرم نمی رسه.

.

*ر.ک به کتاب تعليمات دينی سال چهارم دبيرستان، بخش حقوق خانواده

بايگانی وبلاگ