اين قضيهء خانهء عفاف نمی دونم چرا من رو ياد محلل می اندازه. نمی دونم همهء شما اطلاع داريد يا نه، اگر مردی زنش رو سه طلاقه کنه، در صورتی که بخواد رجوع کنه، يعنی دوباره زنش رو عقد کنه ، بايد يک محلل اول اون زن رو عقد(يا صيغه ؟) کنه و بعد از اون مرد می تونه دوباره زنش رو عقد کنه.
نوار شهر قصه رو خيلی از ما ها شنيديم... يعنی می فرمايين بنده و زنم واسهء شوما شديم لابراتوار ؟
و اين شخص ، جناب خر شهر قصه است.
اصل قضيه چی بوده ؟ من می گم قضيه يه عشق و عاشقی ساده بوده . البته به احتمال قوی يک طرفه.
مثلاٍ فرض بگيريد همون آقای خر شهر قصه . خودش می گفت : ما يه زن داشتيم عينهو دستهء گل . خود همين آقا برامون عقدش کرد ... بعدشم انقدِ زير پام نشست ، تا زنمو طلاق دادم. بعدم دوباره انقدِ زير پام نشست ...
حالا از تمام اين حرفا گذشته ، ... نه از اين حرفا هنوز نگذشته.
ما در مرحله ای بسيار ابتدائی و پست از تمدن بشری به سر می بريم.
به تکنولوژی ناقص خودمون هم بی خود مغروريم. ببينيد چه جوری داريم تنها کره ای که امکان زندگی در اون رو داريم نابود می کنيم ! چه داستان خنده داری هم به خوردمون می دن : مريخ کرهء يدکی ، برای روز مبادايی که داريم بهش نزديک و نزديک تر می شيم. هر روز هم خبر های خوبی می دن بهمون : فسيل باکتری در مريخ ! به به اينجا آب هم بوده ! نگران نباشيد ، بگذاريد ما اين درختان بی مصرف را قطع کنيم تا شما جنگل را بهتر ببينيد. راستی بدون اين مام خوشبو کننده شما خيلی غير قابل تحمل هستيد اينو می دونستيد ؟ هيچ می دونيد بدون اين شامپو نمی توانيد مورد توجه ديگران باشيد ؟ چطور شد که فکر کرديد دختری ممکن است حاضر باشد جواب سلامتان را بدهد در حاليکه انقدر بدبختيد که نوکيا نداريد؟
چقدر احساساتمون سطحيه ! ما حتی توانايی يه همدردی يا هم احساسی ساده با مردم رو نداريم. قدرت لذت بردن از خوشحالی ديگران يا حس کردن دردشون. حاضريم به خاطر نفع خودمون ديگری ضرر کنه.
اکثر ما آدم ها اينطوری هستيم. احساسات بشری هنوز به بلوغ نرسيده. فکرش هم که اگر رشدی کرده باشه - لا اقل فعلاً - داره در جهت نابودی خودش حرکت می کنه.
هنوز به دين و ترس از قيامت احتياج داريم تا هم نوعمون - يا غير هم نوع - رو آزار نديم. هنوز اگر عصبانی بشيم مثل يک آدم ناتوان بچه يا زنمون رو می زنيم.اگه زورمون به کسی برسه دهنمون بسته می شه و مشتمون می ره هوا. حتی شايد اگه منفعت ايجاب کنه صدای عقل و منطق و وجدان خودمونم خفه کنيم.
اگر مردمون بره سفر طولانی - چون مرده - بايد يه خونهء عفاف ( ! ) باشه که غيبت ما جبران بشه.
اين نگرش چقدر ماديه ، نيست ؟ مادی نگاه کردن که فقط پول رو در نظر گرفتن نيست .
می دونيد چرا اينطوريه ؟ چون ما وقتی به قاعدهء مسخره و عجيبی -مثلاً همون محلل- بر می خوريم، از ترس چيز موهومی به نام جهنم چشمامون رو می بنديم و می گيم : صلاح بوده حتماً. ما که نمی فهميم !
ولی من می دونم که ما می فهميم. فقط اونقدر بالغ نيستيم که مسئوليت تغيير کردن و تغيير دادن رو به گردن بگيريم.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2002
(457)
-
▼
ژوئیهٔ
(53)
- راستی ، فهميدين خانم و آقای خاک به من چه هديه ای د...
- می دونم که هستی و می دونم که کار داری برای همين نم...
- اتاق تاريکه. نوری که از در می تابه زوزنقهء سبز روش...
- Dear PaGonde ; edit a name for it please. Thanx
- ببين ، عين طراحی سريع می مونه. زياد اگه خطها رو پ...
- اين قضيهء خانهء عفاف نمی دونم چرا من رو ياد محلل م...
- پيشانی ام که مماس می شود با آب فکر می کنم اگر صخر...
- من به شدت آزرده ام ، به تو عميقاً توهين شده ... و...
- ! SoS ! لطفاً اگر از علل پريدن انگشت کوچک پای چپ...
- يه بار به دام بحثی افتادم با خانمی که خودش رو معتق...
- اسم من به هيروگليف چقدر دست داره ! ايناه...
- هر وقت خستگی و بی خوابيم از يه حدی می گذره فکرای ع...
- زندگی کوتاه است نامه ای به قديس آگوستين ...
- بر منکرش لعنت !
- در مورد تابلوی جديد: برای کسانی که صفحهء نقاشی ها...
- هاها ! جدی می گی ؟ موافقم ! يه فکريم واسه ما بکن ...
- ديشب آکاردئون زنی رو ديدم، که از خستگی تلو تلو می ...
- چند وقت پيش که رفته بودم چشم پزشکی ، توی اتاق انتظ...
- بنابرين هم کونتان سوخته و بايد غسل کنيد، هم اينکه...
- - اون وقتا انقد بچه بازی می کرديم ! - هان ؟!؟ -...
- می خوام تمرين کنم : نفی پليدی بدون صرف انرژی و بار...
- آخرين قسمت گردش ما در آسمان وقتی می خواستم برگرد...
- "Suddenly a veil was torn away...My destiny as a p...
- اينم يه لينک اختصاصی به رقصندگان باله
- من عاشق اين کار دگا هستم : کلاْ اون دسته از کار...
- من موقع تايپ کردن بيشتر از نوشتن روی کاغذ اشتباه م...
- اخبار ديشب : امروز نماز جمعهء اصفهان با حضور گسترد...
- سلام عرض شد قربان ! اهل و ايال که خوبند انشالله ؟...
- ۱ - جداْ ديگه شورشو در آوردم و با اينکه خودم می دو...
- ماه که هم ايکبيريه هم صابونش به تنم خورده* واسه هم...
- - ننه جون زمين، ميشه امروز و دل از ما بکَني بريم ...
- مرا بنواز ... مرا بساز ... آيـــــــــــــــــــــ...
- آقا لامپه اين روزا که XP ندارم همش دعا به جونت مي ...
- همين الان Shoot the dog جرج مايکل رو ديدم. آب دست...
- يک آهوي دو گوش٫ تقديم به سه گوش.
- يک ربع مانده به ده. دو ساعت و ربع مانده از هيجدهم ...
- بياي پائين می خورمت !
- naghashi ba aab rang o doost darid ?
- man ta chand rooz nemitoonam farsi benevisam. sha...
- Hapali Hapo : همه چيز زياد است... همه چيز خوب اس...
- There is a woman in Somalia Scraping for pearls on...
- ديگه بهش اعتقادی ندارم.
- کيهان - چهارشنبه 14 تير - کامران نجف زاده كمك نخوا...
- مهار می کنم انگشتم را - که قيزمال می رود برای چال ...
- جو غيرقابل تحملی بر فضای جامعهء هنری امروز حاکمه. ...
- مری باب کردی هِه قسم !
- بیعنوان
- خراشهای عميقی رو زير پوستم حس می کنم. چندين لايه ز...
- . توی مدرسه هميشه بی دقت بودم، و نمرهء رياضی و ديک...
- آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی مردم ! دوستتان دارم.
- در نظرخواهی هودر آمده است : من سالها پيش يه داستا...
- از بچه معروف ( مطرح سابق ) : پس اي برادر، بر من ...
- امروز خوشمزه ترين فالودهء زندگيم رو خوردم. بعد از...
-
▼
ژوئیهٔ
(53)