یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۱

اين قضيهء خانهء عفاف نمی دونم چرا من رو ياد محلل می اندازه. نمی دونم همهء شما اطلاع داريد يا نه، اگر مردی زنش رو سه طلاقه کنه، در صورتی که بخواد رجوع کنه، يعنی دوباره زنش رو عقد کنه ، بايد يک محلل اول اون زن رو عقد(يا صيغه ؟) کنه و بعد از اون مرد می تونه دوباره زنش رو عقد کنه.
نوار شهر قصه رو خيلی از ما ها شنيديم... يعنی می فرمايين بنده و زنم واسهء شوما شديم لابراتوار ؟
و اين شخص ، جناب خر شهر قصه است.
اصل قضيه چی بوده ؟ من می گم قضيه يه عشق و عاشقی ساده بوده . البته به احتمال قوی يک طرفه.
مثلاٍ فرض بگيريد همون آقای خر شهر قصه . خودش می گفت : ما يه زن داشتيم عينهو دستهء گل . خود همين آقا برامون عقدش کرد ... بعدشم انقدِ زير پام نشست ، تا زنمو طلاق دادم. بعدم دوباره انقدِ زير پام نشست ...
حالا از تمام اين حرفا گذشته ، ... نه از اين حرفا هنوز نگذشته.


ما در مرحله ای بسيار ابتدائی و پست از تمدن بشری به سر می بريم.

به تکنولوژی ناقص خودمون هم بی خود مغروريم. ببينيد چه جوری داريم تنها کره ای که امکان زندگی در اون رو داريم نابود می کنيم ! چه داستان خنده داری هم به خوردمون می دن : مريخ کرهء يدکی ، برای روز مبادايی که داريم بهش نزديک و نزديک تر می شيم. هر روز هم خبر های خوبی می دن بهمون : فسيل باکتری در مريخ ! به به اينجا آب هم بوده ! نگران نباشيد ، بگذاريد ما اين درختان بی مصرف را قطع کنيم تا شما جنگل را بهتر ببينيد. راستی بدون اين مام خوشبو کننده شما خيلی غير قابل تحمل هستيد اينو می دونستيد ؟ هيچ می دونيد بدون اين شامپو نمی توانيد مورد توجه ديگران باشيد ؟ چطور شد که فکر کرديد دختری ممکن است حاضر باشد جواب سلامتان را بدهد در حاليکه انقدر بدبختيد که نوکيا نداريد؟
چقدر احساساتمون سطحيه ! ما حتی توانايی يه همدردی يا هم احساسی ساده با مردم رو نداريم. قدرت لذت بردن از خوشحالی ديگران يا حس کردن دردشون. حاضريم به خاطر نفع خودمون ديگری ضرر کنه.
اکثر ما آدم ها اينطوری هستيم. احساسات بشری هنوز به بلوغ نرسيده. فکرش هم که اگر رشدی کرده باشه - لا اقل فعلاً - داره در جهت نابودی خودش حرکت می کنه.
هنوز به دين و ترس از قيامت احتياج داريم تا هم نوعمون - يا غير هم نوع - رو آزار نديم. هنوز اگر عصبانی بشيم مثل يک آدم ناتوان بچه يا زنمون رو می زنيم.اگه زورمون به کسی برسه دهنمون بسته می شه و مشتمون می ره هوا. حتی شايد اگه منفعت ايجاب کنه صدای عقل و منطق و وجدان خودمونم خفه کنيم.
اگر مردمون بره سفر طولانی - چون مرده - بايد يه خونهء عفاف ( ! ) باشه که غيبت ما جبران بشه.
اين نگرش چقدر ماديه ، نيست ؟ مادی نگاه کردن که فقط پول رو در نظر گرفتن نيست .
می دونيد چرا اينطوريه ؟ چون ما وقتی به قاعدهء مسخره و عجيبی -مثلاً همون محلل- بر می خوريم، از ترس چيز موهومی به نام جهنم چشمامون رو می بنديم و می گيم : صلاح بوده حتماً. ما که نمی فهميم !
ولی من می دونم که ما می فهميم. فقط اونقدر بالغ نيستيم که مسئوليت تغيير کردن و تغيير دادن رو به گردن بگيريم.

بايگانی وبلاگ