یکشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۳

وقتی تنها بری يه شهر ديگه و يا يه کشور ديگه که يه مدت نسبنتاً طولانی بمونی، طبيعتاً مجبوری پول زيادی همراه خودت ببری. بعد اونجا بايد يه جايی برای زندگی پيدا کنی و هر چه سريعتر که پولت حروم نشه و زياد پول هتل ندی.اينه که يهو می بينی يک ماهه داری تمام زندگيتو تو يه کوله پشتی با خودت اينور اونور می بری.خيلی وضعيت غير عادی و عجيبيه. اگه ماجرا جو نباشی مثل بقيهء کسايی که اينجا می شناسم- حتماً به جايی سفر می کنی که آشنا داشته باشی يا اينکه مادر، خواهر يا برادرت رو هم همراهت مياری.

****
يه عکس می ذارم که توضيح اون حرفمه که می گم هند زِبايی و زشتی رو با هم قاطی داره. يا شايد بهتره باشه بگم در کنار هم.
اينجا يکی از محله های خوب اين شهره. خونه ها به سبک جديد معماری درست شده و خيابون ها نسبتاً خيلی تميزتر از جاهای ديگه هستن. همه چيز هم گرونتر از جاهای ديگه است. باغ اوشو هم اينجاست که خيلی قشنگه.



...اما اسفالت نداره! و وقتی بارون مياد و اين درياچه های پر از پشه و قورباغه تشکيل می شه، دلت می خواد هر چی دستته بذاری زمين و فقط فرار کنی.




راستی، من از ديشب تا حالا اينترنت-در-منزل دار شدم.

بايگانی وبلاگ