چهارشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۳

از ديشب هوس چلوکباب کرده بودم. امروز جای شما خالی پياده راه افتادم رفتم همون محله خطرناکه که پشه م داره، که يه عالم رستوران و ساندويچی خوشمزه ام داره. به غير رستوران های ايرانی يه دکه هست به اسم "کته کباب" که با اينکه اصلاً بهداشتی نيست همه هلاک ساندويچ هاش هستن. بله! بر خلاف اسمش ساندويچ جوجه می فروشه با نونی که توی تخم مرغ سرخ شده... وای گرسنه ام شد دوباره.
يه رستوران کوچولو هم هست که تابلوش فارسيه: رستوران ايرانيان. که آش رشته داره اما چون رشته اش رشتهء آشی ايران نيست نمی چسبه. اما زرشک پلوهاش حرف نداره (آخ دلم ضعف رفت)
خلاصه بعد از چهار وخورده ای کيلومتر پياده روی رسيدم به رستوران مورد نظر که کباب کوبيده و چنجه و اينها داره. يه دونه کباب کوبيده گرفتم و با ريکشا برگشتم خونه و از جلوی خونه هم برنج خريدم و يه کته گذاشتم و يه دلی از عزا در آوردم. بعدش هم گرفتم خوابيدم و بيدار که شدم هوس کته ماست کردم. الان می خواستم برم بستنی بخرم که نمی دونم چرا موفق نشدم از در برم بيرون فکر کنم تو اين بارون ها درخونه ام آب رفته باشه.



اين بود انشاء من در مورد تناسب اندام.

راستی يادم باشه ايندفه با خودم يه چمدون کشک و سماغ بيارم.





اين خيلی با نمک شده: الخليج العربی




پ.ن: يادتون باشه اگه اومدين هند يه وقت اگه يه پيرمرد خوش اخلاق ديدين که عسل می فروخت کنار خيابون ازش نخرين چون بعدن می فهمين که پيرمرده فکر کرده شما سرکهء شيرين شده رو بيشتر از عسل دوست دارين.

بايگانی وبلاگ