جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۸۳

من يه زمانی تو سايت آهوی سه گوش نقاش های زن دنيا رو معرفی می کردم و يه چيزهايی هم ازشون می نوشتم. امروز علائم افسردگی و بی حالی در من هويداست و حال ندارم چيزی در موردشون بنويسم. اما فقط يه سوال. اين همه نقاش زن چرا اسمی ازشون تو کتاب های تاريخ هنر نيست حتی کتاب هلن گاردنر؟


يه خاطره.
يه بار دوم راهنمايی که بودم يکی از هم کلاسی هام يه نامه نشونم داد که دوست پسرش نوشته بود می خوام تو رو ببوسم. دختره از من پرسيد به نظر تو چيکار کنم؟ مام با بچه ها جلسه گذاشتيم که ببينيم ايشون با عباس آقای مریوطه ماچ ماچ بازی بکنه يا نه. بعد از دو ساعت به اين نتيجه رسيديم که نه.
فرداش دختره اومد و اون بی ناموسی رو مرتکب شده بود. فقط می خواست دل ما بيچاره ها رو آب کنه.



می گم بعضی آدم ها چه بلاهای غم انگيزی سر آدم ميارن. و چه غم انگيزتر که دویاره به قلبمون راهشون می ديم. اين که می گم هيچ مربوط به عشق و عاشقی نيست. دوستی ها رو می گم.
من يه جورايی "خراب رفيق" هستم.
اما ديگه می خوام نباشم.




بايگانی وبلاگ