جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۸۳

يک عکس از طريق وبلاگ زنانه ها ديدم همين الان که البته هشدار بدم اگر حساس هستيد نگاه نکنيد چون صحنهء دلخراشی رو به تصوير کشِده از مردانی که از قرون گذشته اشتباهی به قرن بيست و يک پرتاب شده اند.

اما يک نکته توی اين عکس هست. اولين نفراز سمت چپ در تصوير با اون کروات و اون سبيل مدل قديمی وسط اون آدمهای مدل اسلامی چکار می کنه؟

اول فکر کردم عکس منتاژ هست اما اگر دقت کنيد نگاه همه روی يک نقطه متمرکز هست که به نظر می رسه بدن و صورت قربانی باشه
چيزی که به نظر من نمی تونه تصادفی باشه.

و در وسط هم همون خاتمی عزيزتون که دو بار! بهش رای داديد. آخه دفعهء دومتون برای چی بود؟

هيچ وقت چهرهء اون خانم رو يادم نمی ره که وقتی پستر خاتمی رو که به طرفم گرفته بود پس زدم با چه نفرتی بهم نگاه کرد. ای خانم کجايی؟ ديدی اشتباه کردی؟

موقهء انتخابات مجلس گفتم حتی برای رای ندادن هم ديگه ديره و متاسفانه ديديم که نتونستيم با رای ندادنمون چيزی رو تغيير بديم. موقع رای ندادن همون دورهء دوم انتخابات رياست جمهوری بود.
رای ندادن به مردی که با همون لبخند که به من و شما تحويل می ده به صورت پاره پارهء انسانی شکنجه شده نگاه می کنه.

تف به روت خاتمی.

پ.ن : می گن اين عکس مربوط به موزهء ساواک يا يک سريال تلويزيونيه. می تونه درست باشه مخصوصاً اولی. اما آيا در ايران امروز نيازی به موزهء زندان مخوف ساواک هست؟ وقتی از اون بدتر رو به صورت واقعی و زنده داريم؟

پ.ن 2: موزهء عبرت؟ با چه هدفی؟ ترساندن مردم؟ چه کسی بايد عبرت بگيره؟ مردم؟ قضيهء کارد و استخوان رو نشنيده ايد؟ يه دردی داره که فرياد ترسو ترين آدم ها رو هم بلند می کنه.

پ.ن3: خوب شد من تونستم به اين بهانه يه کم دق و دلی مو سر خاتمی خالی کنم.

بايگانی وبلاگ