سه‌شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۳

يه هم کلاسی اهوازی دارم خيلی با مزه اس. هم قيافه اش هم حرف زدنش. بعد چون خيلی بامزه اس حرف که می زنه من خنده ام می گيره. بعد وقتی من خنده ام می گيره سريع يه جمله می گه که با خواهرم شروع می شه. خواهر خودش نه، منو می گه! مثلا: راستی خواهرم موتورتونو فروختين؟
بعدم سرشو می ندازه پايين يا دکمه بالايی لباسشو می بنده!


هاهاهاها خيلی با مزه س، گفتم که.

بايگانی وبلاگ