سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۳

هوم.. می دونين چيه؟ فکر می کنم ايران واقعاً داره از بين می ره.
بعضی ها نگران تجزيه شدن کشور هستن. قبلاً هم نظام ملوک الطوايفی داشتيم، قبل از خوارزمشاهيان بود يا بعدش؟ ای بابا... تاريخ هم يادم رفته. اما به اون نمی شد گفت انحطاط.
اما... وقتی اکثريت يک نسل رو بياره به مواد مخدر - گرچه اين حرف من دقيق نيست اما نسبت زيادی از جوونها رو در بر می گيره- اين يعنی مرگ يک ملت.
به خودمون تسليت می گم.
از ارزون شدن مواد مخدر همونطور که زيتون توضيح داده و طرز عمل پليس معلومه که اين دست هايی که در کاره دست خود حکومته، که دور گردن اين بچه ها رو گرفته و داره فشار می ده.. تا صدای ملتی رو خفه کنه.
و اول از همه دانشجو رو.
دانشجويی که معتاد باشه ديگه جنبش دانشجويی رو می خواد چه کنه؟

دستت درد نکنه ای جمهوری اسلامی که اومدی آزادی و استقلال برامون بياری. فکر می کنی اگه يه گورستان بزرگ بسازی و بهش حکومت کنی خيالت راحت می شه؟


****


هر کس دنيا و آدمها رو همونطور می بينه که خودش هست..

زنی رو می شناسم که خودش هم قبول داره کمی خورده شيشه داره و می گه زن ها همه شون موزی هستن.

مردهای هيز هميشه سعی می کنن زنشون رو محدود کنن و از چشم مردها بپوشونن. (البته در شرق اين افتاق می افته غربی های هيز نمی دونم چکار می کنن).

زنی که احساس قدرت می کنه و شخصيت قوی ای داره رو می شناسم که فکر می کنه مردها رو به راحتی می شه کنترل کرد و مثلاً اگه زنی بهش تجاوز می شه يا مورد ضرب و شتم قرار می گيره تقصير خودشه. اگه واقعاً بخواد می تونه جلوی اين اتفاق رو بگيره.

چه خوبه آدم انقدر رشد کنه که بدونه دنيا خيلی رنگوارنگ تر از اين حرف هاست. فقط بايد عينک بی رنگ به چشم زد تا ديد.


بايگانی وبلاگ