تا حالا
انقدر تنها
انقدر خسته
از تنهايی
از نشنيدن صدای تو
پشت سرم
وقتی انگشتهام روی کيبورد می رقصيدن
که می گفتی
و صدام می کردی
و هميشه چيزی برای گفتن بود
از نبودن تو
وقتی خواب می بينم اومدی
و من دارم می بوسمت
بعد زود می فهمم که خواب بوده
گريه چيز مسخره ای به نظر مياد
هرگز توی زندگيت به اندازهء الان من تنها بودی؟
خودمو تو دستگاه عصبی فريتيما پوستوما غرق می کنم
بلند بلند
که يادم بره همه اش
تنها نبودن تو نيست
اينکه چقدر پی سی او عود کرده و من دوباره دارم هی با خودم توی سرم می جنگم
پی سی او می گه تو حتی نمی تونی يه دوستی ساده داشته باشی
و من می دونم وقتی که انقدر پوستم نازکه واقعاً نمی تونم
من خطها رو قاطی می کنم
من مرزها رو نمی شناسم
دوستهای خط دار رو هم دوست ندارم
اما تنهايی رو هم دوست ندارم
اونقدرها زيبا نيستم
اما اگر به چشم کسی باشم
او به چشم من نيست
وقتی هست
می بينم که دنياش اون طرف اقيانوسهاست و مال من اينطرف
تعجب می کنم چرا همجنس گرا نيستم
چرا نيستم؟
پ.ن: اين شعر نبود.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
دسامبر
(27)
- خليج فارس بدون پرانتز اينو تو سردبير خودش ديدم. گف...
- يه چيز بگم بخندين اما زياد نخندين. چند روز بود هوس...
- کمتر از يک چهارم مردم نواحی ساحلی زنده مانده اند ...
- به نام آزادی رو لوگو کيليک کنين.
- - تک نويسي در مورد افراد سياسي آنهم با گرايش جنسي ...
- تلاش بیفرجام رژيم ولايت فقيه، برای گرمکردن تنور ...
- نه. نمی تونم. نمی تونم بهش بگم دوستش دارم چون يه چ...
- دلم فقط به يک چيز خوشه. يکی از دوستام که مرتب بعد ...
- اطلاعيهء شماره يک کمپين نجات ندا تنها يک هفته فرص...
- يک لحظه، وقتی درک می کنم که حالت تعادل و شناوری پو...
- لطفاً به حکم اعدام خاجيه اعتراض کنين. چند سال پي...
- همَه با هم در نظرسنجی من شرکت کنين: ا-به نظر شما...
- چند روز پيش می خواستم اينو بنويسم اما دست و دلم نر...
- نه نظر خواهی داره نه ايميلش رو گذاشته تو وبلاگش! ه...
- آرزو می کنم اين آرامش نوپا نميرد... الان رفته بود...
- هر وقت می رفتم خونه اش معذب بودم. بايد مواظب می بو...
- عجيبه واقعاً... اينهمه بدمون بياد از روشی که با او...
- يه انگل هست بی خوابی مياره. نکنه من دارم؟ ديشب مث...
- در مورد پردهء بکارت اينجا رفتم و نظر دادم بعد به پ...
- آدم نمی دونه بعضی وقتا در مورد بعضی چيزا چی بنويسه...
- از وقتی وحشتناک ترين انگل دنيا رو شناختم ديگه جرأت...
- چقدر خوشبخت ترم حالا که می توانم راه برم بی اونکه...
- خيلی خابالوام اين روزا... تقريباً از شروع زمستون ا...
- ديشب تا خود صبح خواب می ديدم بابام... به سفر ابدی ...
- سلام خوبم. دوست دارم اين شراب و پکی سيگار رو با ش...
- تا حالا انقدر تنها انقدر خسته از تنهايی از نشنيدن...
- آآآآآآآآآآآآآآآآآه.... مثل آسودگی موقتی ميان دو خب...
-
▼
دسامبر
(27)