پنجشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۳

عجيبه واقعاً... اينهمه بدمون بياد از روشی که با اون به ما داره حکومت می شه بعد خودمون عين همون رفتار کنيم.

وقتی مثلاً نويسنده ای رو دستگير می کنن سريع می گن به اتهام روابط نامشروع و شرب خمر و اين بساطا دستگير شده. که خوب همه می دونيم خودشونم می دونن که می دونيم ذرت پرت می کنن.

اونوقت ما بلاگرا با کسی مخالفيم بهش بگيم سگ باز! بعد اداعا کنيم از آخوند جماعت بی زاريم. خوب عزيز من اگه می خوای فرق داشته باشی با اين آدما بايد اول روش ات تفاوت داشته باشه يا نه؟

من نمی خوام از کسی طرفداری کنم -هر چند دوستش داشته باشم- چون می دونم هر کس بخواد حرف بزنه توانايی شو داره. اما از صبح تا حالا هر چی ميام برم سر کارهام اين فکر داره اذيتم می کنه.
واقعاً اين حرف درسته که اين ملت ها هستند که حکومت رو می سازن و ما تا وقتی اينيم اين ستم و شقاوت حکومتی رو هم بايد تحمل کنيم.





گربهء حياطتمون حامله است و يه گربهء نر هم هست که هر دفعه اين بيچاره ميزاد مياد بچه هاشو می بره يه لقمهء چپ می کنه. بعد هم همه اش منتظره غذا بذاريم واسه اين گربه که اون بياد با قلدری بخوره تش.
يه غذا اختراع کردم واسه اين جور حيواونا که مال خودمون نيستن و زورمون مياد واسشون غذای مخصوص بخريم. پوست مرغ رو می پزم توش نون خورد می کنم می دم بهش با چه اشتهايی هم می خوره. سر هم خود پوست رو بهش می دم. البته گاهی هم خود جوجه رو بهش می دما زيادم خسيس نيستم.

اما به هر حال غذا هر چی که باشه من بايد تا آخر بالا سرش وايسم نگهبانی بدم که گربه نره نياد بتاروندش و خودش غذا رو بخوره. گنده بک دوبرابر اينه خجالت نمی کشه!


اما خوب يه چيزی که بدم مياد اين پررو شدن سريع گربه هاست. اين گربه ماده هم همينطوره. يه روز که بهش زياد غذا بدی هی مياد پشت در ميو ميو می کنه اعصاب می شه. گرسنه هم نيست ها!

بايگانی وبلاگ