سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۳

يه انگل هست بی خوابی مياره. نکنه من دارم؟

ديشب مثل هر شب که خيلی خسته بودم می دونستم خوابم نمی بره از خستگی. اما از سرما خوابم نمی برد. مشکل بقيه ام هست، فکر می کنن هند يعنی استوا. خوب کشور گرمسيری هم هست اما هيچ کس به ما نگفت اينورش چه شبهای سردی داره.

ديشب هر چی اين پتوی يه لا قبا رو می چلوندم به خودم می ديدم افاقه نمی کنه. دماغم يخ کرده بود والبته ما به چشم خودمان چيزی نديديم اما احتمالن قرمز هم شده بود.
آخر سر ديدم سه شد من دارم سگ لرز می زنم امروز هم که تا شب بايد می موندم کالج دهنم صاف می شه (وضعيت الان دهنم) پاشدم حوله ام رو انداختم رو پتو جوراب و کلاه هم پوشيدم و خوابيدم.



صبح ساعت هفت و نيم از گرما بيدار شدم.





قرار بود مجازات سنگسار لغو بشه. اما انگار ترک کردنش واسه بعضيا سخته. لطفاً اينجا رو امضاء کنيد.




بايگانی وبلاگ