یکشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۳

آدم نمی دونه بعضی وقتا در مورد بعضی چيزا چی بنويسه. بعضی وقتام اصلاً نمی تونه چيزی بگه و بنويسه!
مثلاً آخه آدم در مورد يه بچهء سی و پنج روزه که .... آخ چی بگه آدم؟

اما يه چيزی به فکرم می رسه اونم اينه که بايد هر چه سريعتر يه تحقيق درست و حسابی انجام بشه که معلوم بشه انقدر کودک آزاری زياد شده. بعد هم يه راهی واسه ريشه کنی اش پيدا .... ای خانوم... دلت خوشه ها..

هيچ علفی نمی تونم بخورم. فقط می تونم مثل خانمباجی جد بزرگوارم مشتم رو بزنم به سينه ام و بگم الهی اون دستی که تو رو اينجوری کرد بره زير ساتور... !

آره همين ازم بر مياد!!!!

خيلی ببخشيد خاک بر سر من که مردمم اينطوری شدن و من هيچ کاری نمی تونم بکنم


آخه اين بچه چرا بايد اينطوری بشه هان؟




از طريق آسيه






بايگانی وبلاگ