سه‌شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۳

ديشب تا خود صبح خواب می ديدم بابام... به سفر ابدی رفته و من اينجا بودم و نديدمش و داشتم به اين ايميل هايی که به هم می زنيم فکر می کردم و افسوس می خوردم که چرا بهش ابراز محبت نکردم و حالا ديگه فرصتش رو ندارم.
چه زجری کشيدم.. تا خود صبح اين خواب ادامه داشت.. حتی يه بار از خواب پريدم و دوباره که خوابم برد دوباره اين احساس ادامه داشت... بميرن اين کابوس های من. کاش کور-خوابی می گرفتم!






يه چيزی می خوام بگم واسه دانشجوهايی که يهو می رن يه شهر ديگه و خلاصه دور می شن از مامان جونشونو دست پختش و هر روز هر روز نيمرو می بندن به خودشون. يه غذای ساده اختراع کردم که اگه زياد سختگير نباشين چيز خوبيه.

با جوانه های مختلف می شه درستش کرد. اول پياز رو سرخ کنين، بعد جوانه ها رو -که قبلاً حتماً شستين ديگه!- بريزين توش و يه تفت بدين، اگه خواستين بيشتر بپزه يه کم آب بريزين (خيلی کم) و بذارين ده دقيقه بپزه.
برنج رو به حالت کته درست کنين، يه مقدار هم شويد بريزين و بذارين آبش که کار رفت جوانه ها رو اضافه کنين.

راستی يادتون نره به جوانه ها کمی فلفل و نمک و زردچوبه هم بزنين.

انقدم نيمرو نخورين.

آهان يه غذای ديگه هم کدو تنبل و عدسه که من خيلی دوست دارم و امشبم شامم همين بود. کدو تنبل رو تيکه می کنين و پوست می گيرين و تفت می دين. بعد روش آب می ريزين و عدس ها رو -که حتماً قبلش عقلتون رسيده پاک کنين و بشورين- بهش اضافه می کنين، نمک و فلفل و زردچوبه می زنين (من فقط نمک می زنم به اين) و می ذارين بپزه... آخ برم يه کاسه ديگه بکشم...



بايگانی وبلاگ