لطفاً به حکم اعدام خاجيه اعتراض کنين.
چند سال پيش اون موقع که گر و گر برای بد حجابی می گرفتن من و دوستمو گرفته بودن... نه خدايا ببخشين اونروز به خاطر مهمونی ای که من گرفته بودم اونجا بوديم (برای بی حجابی و به اتهام خيلی بی شرمانهء پسر بازی که عمراً به ما نمی چسبه هم چند باری در آن سلول های بسيار خوشبو بوده ايم و بسيار سابقه دار و خطر ناک می باشيم) (قابل توجه موتوری های عزيز) ريختن لت و پارمون کردن و من چون صابخونه بودم جرمم سنگين تر بود و شب نگه م داشتن. دوستم هم باباش گفت بمون اونجا تا آدم شی (وقتی داشت می اومد مهمونی عيبی نداشت انگار فقط وقتی گرفتنمون خيلی کار بدی کرده بود. بقيهء مهمون ها هم پدر مادرشون اومده بودن من بيچاره رو فحش می دادن بابای منم برگشت بهشون گفت اگه نمی گرفتن مهمونی رو مشکلی نداشتين حالا چون اين اتفاق افتاده ندا بده شد؟ خلاصه من کلی اون روز کلی با فرهنگ غنی هم وطنانم آشنا شدم) (لطفاً اگر اينطوری نيستين به دل نگيرين اما اکثريت اون روز اين رفتار رو کردن)
خلاصه يه خانم فاحشه ای اونجا بود که ما کلی از دستش خنديديم. اون اولين باری بود که من با يک خانم که از راه تن فروشی روزگار می گذراند صحبت می کردم (بار دوم در يک کاروان اسکی يک خانم تن فروش ديگه رو ملاقات کردم که خيلی هم کف کردم از مصاحبت با ايشون اگر شد بعداً جريانشو می نويسم) خلاصه اين خانم خيلی چيزها به ما گفت از جمله اينکه در مقابل چه مبلغی تن فروشی می کنه که ما خيلی نصيحتش کرديم که اين مبلغ در مقابل ضربه های جسمی و روحی که اين شغل براش داره خيلی کمه و بياد و اين کار رو ترک کنه و اونم گفت مادرش رو خواب ديده و از روش خحالت می کشه که البته واضح هست که ما به اين تيکه از صحبت هاش و غصه های ديگه اش به هيچوجه نخنديديم.
از جمله حرفهای آن خانم اين بود آقا جان تن خودم بوده دلم خواسته باهاش اين کارو بکنم به شما چه؟ (البته اينو به صورت فرياد به خانم فاطمه کوماندوی زندان بان می گفت(
حالا اين حاجيه خانم هم همينطور. آقا جان يه مثال يک نفر زد از يک کشتی که يکی نشسته سوراخش می کنه می گه به شما چه من دارم قسمت خودم رو سوراخ می کنم و نتيجه اين شد که کشتی غرق شد حالا شما اين حرف رو بهانه کرديد که سر تو هر سوراخ خصوصی مردم بکنيد از مهمونی گرفته تا هزار تا چيز ديگه رو درش فضولی کنيد آقا جان به شما چه که کسی می خواد رابطهء جنسی داشته باشه يا نداشته باشه؟
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
دسامبر
(27)
- خليج فارس بدون پرانتز اينو تو سردبير خودش ديدم. گف...
- يه چيز بگم بخندين اما زياد نخندين. چند روز بود هوس...
- کمتر از يک چهارم مردم نواحی ساحلی زنده مانده اند ...
- به نام آزادی رو لوگو کيليک کنين.
- - تک نويسي در مورد افراد سياسي آنهم با گرايش جنسي ...
- تلاش بیفرجام رژيم ولايت فقيه، برای گرمکردن تنور ...
- نه. نمی تونم. نمی تونم بهش بگم دوستش دارم چون يه چ...
- دلم فقط به يک چيز خوشه. يکی از دوستام که مرتب بعد ...
- اطلاعيهء شماره يک کمپين نجات ندا تنها يک هفته فرص...
- يک لحظه، وقتی درک می کنم که حالت تعادل و شناوری پو...
- لطفاً به حکم اعدام خاجيه اعتراض کنين. چند سال پي...
- همَه با هم در نظرسنجی من شرکت کنين: ا-به نظر شما...
- چند روز پيش می خواستم اينو بنويسم اما دست و دلم نر...
- نه نظر خواهی داره نه ايميلش رو گذاشته تو وبلاگش! ه...
- آرزو می کنم اين آرامش نوپا نميرد... الان رفته بود...
- هر وقت می رفتم خونه اش معذب بودم. بايد مواظب می بو...
- عجيبه واقعاً... اينهمه بدمون بياد از روشی که با او...
- يه انگل هست بی خوابی مياره. نکنه من دارم؟ ديشب مث...
- در مورد پردهء بکارت اينجا رفتم و نظر دادم بعد به پ...
- آدم نمی دونه بعضی وقتا در مورد بعضی چيزا چی بنويسه...
- از وقتی وحشتناک ترين انگل دنيا رو شناختم ديگه جرأت...
- چقدر خوشبخت ترم حالا که می توانم راه برم بی اونکه...
- خيلی خابالوام اين روزا... تقريباً از شروع زمستون ا...
- ديشب تا خود صبح خواب می ديدم بابام... به سفر ابدی ...
- سلام خوبم. دوست دارم اين شراب و پکی سيگار رو با ش...
- تا حالا انقدر تنها انقدر خسته از تنهايی از نشنيدن...
- آآآآآآآآآآآآآآآآآه.... مثل آسودگی موقتی ميان دو خب...
-
▼
دسامبر
(27)